رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٥٠ - در بیان عروسی رفتن فاطمه زهرا
جاه و جلال و عظمت و اقبال تکیه زده، و حوریان بر اطراف و جوانب صف در صف بر روی هوا ایستاده و پای هیچ یک بر روی زمین قرار نداشت، و جمله زنان عرب با کمال احترام و ادب دست بر سینه در برابر، و دیده ها بر زمین دوخته، و نظر به یمین و یسار خود نمی کردند، و ساعت به ساعت از ملاحظه غرایب امور و از مشاهده لمعان نور به سجده می افتادند.
شعر
زنان مجلســی از خاص تا عام زدیدارش شده بی صبر و آرام
نموده بر عروس خویشتن پشت گزیده از تحیّر پشت انگشـت
کنیــــــزان مهینان قبـــــــایل بتـــان گلــرخ شیرین شمایل
ستـــــــاده در بر آن بی قــرینه گرفته دســـتها بر روی ســینه
امّا عروس بیچاره چون خود را یکّه و تنها و بی کس و بی آشنا دید و آن همه حشمت و عظمت و ابهّت را از خاتون قیامت٣ بدید صیحه ای زد و بیهوش شد و به روایتی[١] جان عزیز را بر طبق اخلاص و زورق اختصاص گذارد نثار قدم شریف بانوی حجله اعزاز نمود.
شعر
عروس مشرکان چون دیــد آن ساز زسینه مـرغ روحـــش کرد پـــرواز
زتخت ناز افتاد و شــد از هــــوش چو شمع صبحگاهی گشت خاموش
[١]. القدیسه فی الحادیث القدسیة ص٢٠٥