رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٢٠٣
راه فرط شفقت و مرحمت و کرم، خواهش او را به درجه قبول موصول گردانید و شب آینده را به فضّه وعده داد.
امّا فضّه را حیا مانع شد که این معنی را به عرض شاه ولایت یا خاتون قیامت برساند، و ایشان را بر این امر مطّلع سازد، تا ایشان تدارکی ببینند، و خود هم نتوانست طعامی تحصیل فرماید. و حال بر این منوال گذشت تا شب در آمد و جناب پیغمبر٦ از نماز مغرب فارغ شد. حکایت وعده داشتن در نزد فضّه از خاطر عاطرش محو گردید روانه منزل شریف شد، و در عرض راه بود که جبرئیل حسب الامر ملک جلیل بر وی نازل شد و عرض کرد: که یا محمّد٦ پروردگار عالم می فرماید به کجا می روی امشب نزد فضّه میهمانی برگرد و به خانه آن برو که آن بیچاره منتظر و دیده انتظار بر راه دارد.
و جناب ختمی مآب٦ متذکّر وعده گرفتن فضّه شد و در کمال سرعت و تعجیل، روانه حجره شرف فرزند برگزیده ابراهیم خلیل٧ گردید.
امّا اهلبیت: از اداء نماز مغرب فارغ گردیده نشسته بودند که دفعتاً بی خبر جناب پیغمبر٦ داخل شد و همگی به تعظیم و تکریم آن بزرگوار ازجای خود به پا خواستند و چون از ضیافت کردن فضّه اطلاعی نداشتند از آمدن آن حضرت٦ در آن وقت تعجّب کردند.
حضرت رسول٦ از حیرت و تعجّب ایشان ادراک فرمود که ایشان از وعده گرفتن فضّه بی خبرند، و فضّه ایشان را اعلام ننمود. به لفظ گهربار دُرَر نثار فرمود: که من امشب میهمان فضّه ام. حضرت امیرالمؤمنان٧ چون این سخن را از خاتم پیغمبران٦ شنید دفعتاً به پا خواست و فضّه را به کناری طلبید و فرمود: ای فضّه! چرا مرا در روز اعلام نکردی تا طعامی تحصیل نمایم. فضّه سر انفعال و شرمساری به زیر افکنده و عرض کرد: