رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٨٦ - فضائل امیرالمومنین
خریداری این گردن بند تمام جنّ و انس هر آینه حق تعالی ایشان را معذّب نسازد با آتش جهنم.
القصه: بعد از حصول اذن، عمّار رو به جانب آن مرد کرد و گفت: ای مرد اعرابی این گردن بند را به چند می فروشی؟
آن بیچاره گفت: به آن قدر نان و گوشت که سیر شوم و یک بُرد یمانی که عورت خود را بپوشانم و در آن عبادت پروردگار خود نمایم، و یک دینار که مرا به اهلم برساند. پس عمّار گفت: که این را از تو میخرم به بیست دینار و دویست درهم هجری و یک بُرد یمانی و شتر سواری خود، که تو را به اهلت برساند، و نان گندم و گوشت به قدری که سیر شوی. اعرابی از این سخنان تعجّب نموده و گفت: ای عمّار چه بسیار سخی و جوانمردی در مال خود. و از دل و جان سخن عمّار را قبول نموده و عمّار او را به اتّفاق خود برده و آنچه به او گفته بود تمام و کمال تسلیم وی نمود. آن مرد پیر تمامی را گرفته و با بشاشیت تمام به خدمت سیّد ایام شتافت. حضرت چون آن را دید فرمود: ای اعرابی آیا سیر شدی؟ آیای پوشیده گشتی؟ آیا زاد و راحله بدست آوردی؟
عرض کرد: بلی مستغنی و بی نیاز شدم. پدرو مادرم فدای شما باد یا رسول الله. آنگاه حضرت فرمود: که پس دعا کن درباره نور دیده ام فاطمه٣ در مقابل آنچه او نسبت به تو به عمل آورد. پس آن مرد اعرابی دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا تو را حادث نیافته ایم و همیشه بوده ای و خواهی بود و معبودی به جز تو نداریم تا آنرا عبادت کنیم! و تویی روزی دهنده ما بر همه حال! بار الها عطا کن به فاطمه٣ آنچه هیچ دیده ای ندیده و هیچ گوشی نشنیده باشد. آن مرد دعا می کرد و پیغمبر٦ آمین می گفت بعد از آن خاتم پیغمبران٦ رو به حاضران کرد و فرمود: که حق تعالی در دنیا به فاطمه٣ عطا