ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - ٥ ويرجيل گئورگيو ساعت بيست و پنج
است! تمدّن غربى در همين لحظه است.[١]
گئورگيو، هوشمندانه به بيان موقعيّتِ تاريخى غرب مىپردازد و وضع آن را چونان گردابى تصوير مىكند كه در آن انسان با تمام پوست و گوشت و استخوان خرد مىشود و به صرافت طبع، وقوع حادثهاى قريب را احساس مىكند؛ امّا او براى غرب راه خلاصى نمىشناسد. گئورگيو، رهايى بزرگ را معطوف به شرق، يعنى «آسيا» مىكند. رهايى و انقلابى بزرگ كه مردان شرقى آن را هدايت مىكنند و سبب بازگشت ارزشهاى روحى و انسانى مىشوند. عبارات زير، فرازهايى از ساعت بيست و پنج است كه در آن، همه جغرافياى نگاه و دريافت اين نويسنده رومانيايى در نيمه اوّل قرن بيستم ميلادى آشكار است.
در گزيده زير، قهرمان داستان، ترائيان كوروگو، طرح خود را براى نوشتن رمانى با يكى از دوستانش به نام ژرژ داميان كه وكيل است، در ميان مىگذارد.
ترائيان گفت: از شوخى گذشته، فكر مىكنم چيز بسيار مهمّى در دور و بر ما در حال شكلگيرى است، نمىدانم كِى شروع شد و كجا راه افتاد يا چقدر طول خواهد كشيد، امّا از حضورش آگاهم. ما گرفتار گردابى شدهايم و اين گرداب، گوشت تن ما را خواهد كند و همه استخوانهاى ما را خرد خواهد كرد. مثل موشهايى كه وقتى كشتى در حال غرق شدن باشد، مىفهمند و از آن فرار مىكنند، من هم وقوع اين حادثه را احساس مىكنم. امّا نمىتوانيم به ساحل شنا كنيم. براى ما ساحلى وجود ندارد.
وكيل پرسيد: اين چيزى كه اشاره كردى، چيست؟
ترائيان گفت: مىتوانى آن را انقلاب بخوانى. انقلابى در ابعاد غيرقابل تصوّر، كه همه انسانها قربانىاش خواهند شد ...
وكيل پرسيد: و اين خطر بزرگى كه ما را تهديد مىكند، چيست؟
ترائيان كوروگو پاسخ داد: برده ماشينى. تو هم او را مىشناسى، ژرژ. برده ماشينى، خدمتكارى است كه هر روزه به هزاران شكل به ما خدمت مىكند؛ اتومبيل ما را مىراند، چراغ ما را روشن مىكند، بر روى دستمان آب مىريزد، به ما پيام مىدهد، وقتى راديو را روشن مىكنيم، داستانهاى خندهآور مىگويد، جادّه مىكند و كوهها را خرد مىكند ....
جامعهاى كه داراى ميليونها ميليون برده ماشينى و تنها دو ميليون انسان باشد، حتّى اگر در آن اتّفاقاً حكومت به دست انسانها باشد، باز هم ويژگىهاى اكثريّت پرولتاريايى خود را بروز خواهد داد ... ما قوانين و زبان بردههاى خودمان را فرا مىگيريم تا بتوانيم به آنها دستور دهيم و بنابراين ما كيفيّت انسانى و قوانين انسانى خود را آهسته آهسته و به طرزى غيرمحسوس، رها مىكنيم. ما با پذيرش شيوه زندگى بردگان خودمان، خود را از انسانيّت مىاندازيم. نخستين عارضه انسانيّتزدايى از انسان، تحقير انسان است. انسان مدرن، ارزش خود و ارزش همنوعان خود را با ملاكهاى ماشينى ارزيابى مىكند. انسانها مثل لوازم يدكى شدهاند، جامعه امروز كه در مقابل هر انسان، بيست يا سى برده ماشينى دارد، مىبايد به شيوهاى سازمان يابد كه بتواند طبق