ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - ٢ فاوست گوته
به تمام خواستههايش يارى دهد.
به پيشنهاد شيطان، عهدنامهاى خونين ميان فاستوس و شيطان امضا مىشود تا در پايان زمان مقرّر شده، فاستوس دين، ايمان، آزادگى و پاكى را در مقابل وقوف به اسرار جهان به وى تسليم كند.[١]
گفتنى است كه پيش از انعقاد عهد، آنگاه كه فاستوس، شيطان را مخاطب خود ساخته و به او مىگويد:
اى بدكار زنبه روزگار، به تو فرمان مىدهم كه حاجت مرا برآورى و سرّ همه چيز را با من بازگويى.[٢]
شيطان او را از عاقبت كار بيم مىدهد و مىگويد:
هر چه به جهان و قلمرو ما مربوط باشد از تو پوشيده نخواهم داشت، امّا بايد از دوزخ انديشه كنى؛ زيرا به لعنت ابدى دچارى.[٣]
فاستوس آمرانه خطاب به شيطان مىگويد:
به تو امر مىدهم كه تا زنده هستم، در ملازمت من باشى و هر چه امر مىدهم، انجام دهى. اگر خواستم ماه آسمانى از مدار خودش خارج شود يا آب دريا طغيان كند و عالمِ خاك را فراگيرد، فوراً اطاعت كنى و ترتيب آن را بدهى.[٤]
در آخرين ساعت از زندگى و به پايان رسيدن مجال بيست و چهار ساله، آنگاه كه فاستوس به بسيارى از هواجس خود دست يافت، در وضعى نگونبار در لحظاتى كه چيزى به موعد مقرّر براى تسليم روح به شيطان نمانده است، به خود مىگويد:
آه اى فاستوس، اينك بيش از يك ساعت از زندگى تو باقى نيست و از آن پس تا پايان جهان ملعون خواهى بود! اى ستارگان آسمانى كه همه دم در جنبش و تكاپوييد، دمى از حركت باز ايستيد تا مگر زمان، معدوم گردد و نيمه شب هرگز نرسد. اى ديده درخشان و زيباى طبيعت، بار ديگر از خاور بدرخش و جهان تاريك را روشنى بخشيده، روزى دراز و شب ناشدنى بساز يا اين آخرين ساعت از درازاى سال، ماه، هفته يا اصلًا يك روز تمام عطا كن تا مگر فاستوس بتواند توبه كرده، روح خويش از عذاب مؤيّد برهاند.[٥]
مارلو در غمنامه دكتر فاستوس، در زمينه برخى از اساسىترين پيامدهاى انسانگرايى و فردگرايى رنسانس، از جمله پيامدهاى بالقوّة ضدّ مذهبى آنها به تأمّل پرداخته بود و شايد هم به صرافت طبع از آينده فرارو سخن مىراند.
فيلسوفان رنسانس از آزادى انسان و رهايى از غايتى تغييرناپذير، چنانكه اديان از آن سخن مىگفتند، به وجد آمده بودند. امّا آزادى، لزوم انتخاب را مطرح مىسازد؛ اين فرد چگونه مىبايد غايتهاى خويش را برگزيند؟
پاسخ مارلو اين بود كه انسان بايد تابع تمنيّات نفسانى خويش باشد ... اين فكر، بعدها در تفكّر ليبرالى نقش عمدهاى ايفا نمود.[٦] اين عبارت مارلو انعكاس عينى خودبنيادى انسان عصر مارلو است.
كريستوفر مارلو در سال ١٥٩٣ م. در جوانى از دنيا رفت، امّا پس از وى با موضوع و محتواى درام فاستوس، آثار ديگرى خلق شد كه در بسيارى وجوه از فاستوس الهام گرفته بودند. در ميان آن همه، هيچ اثرى به پاى تراژدى «فاوست»، اثر گوته آلمانى نمىرسد. يوهان ولفگانگ فون گوته، دو قرن پس از مارلو، نمايشنامه فاوست را سرود.
اين نكته را نمىتوان ناديده گرفت كه در عصر مارلو، وجوهى از سوگيرى كلّى بشر غربى و تاريخ جديد بروز كرده بود؛ از همين رو و به دلايلى ديگر، در اثر مارلو هيچ گونه پرسش جدّى از ذات فرهنگ و تمدّن غربى نيست.
٢. فاوست گوته
گوته (١٧٤٩- ١٨٣٢ م.) شاعر، درامنويس، منتقد، داستانسرا و عالِم آلمانى نيز نمايشنامهاى به نام فاوست دارد.
فاوست، قهرمان گوته، عالمى است عالىقدر و دانشمندى