ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - دولت اهل بيت (ع)؛ ملك عظيم خداوندى
وضع و موقع ما بىشباهت به وضع و موقع كوهى از يخ در ميان اقيانوسى پهناور نيست. در حالى چشمها بخش بيرونى آن كوه يخى را مشاهده مىكنند كه بزرگترين بخش آن در دل دريا از ديد هها پنهان مانده است. اين پنهان ماندن به منزله نبودن يا بىاثر بودن آن بخش پنهان شده در آب نيست. بدون محاسبه و ملاحظه آن بخش پوشيده، امكان ارائه مختصّات كوه يخ، سنجش پايدارى و تأثيرگذارىاش بر محيط پيرامون نيست. امروزهِ ما، وضع و موقعيّت ما و شرايطى را كه در حال تجربهاش هستيم و حتّى سوگيرى دانسته و ندانسته ما براى گذار از وضع و موقعيّت موجود، جملگى همان بخش بيرونى از كوهى بزرگ است كه ديده مىشود.
ما بر سابقه و پاىهاى بزرگ، امّا پنهان در دل تاريخ ايستادهايم؛ همان كه نمىتوان ناديدهاش گرفت. اين مسامحه در محاسبه به خطايى بزرگ مىانجامد، ما را فريب مىدهد و بالأخره خصم ما را بر مركب مراد و مقصودش مىنشاند. اجازه مىخواهم عرض كنم، امروزِ ما، تنها فصلى است از يك داستان بزرگ و مملوّ از فراز و نشيب، گره و حادثه كه بدون مطالعه فصول گذشته آن نمىتوانيم از اصل داستان و موقعيّت قهرمانانش مطلّع شده و با آنان در سير ماجرا همراه شويم.
سرزمين موعود عنوان داستان بلندى است كه در انتهاى آن، قهرمانان نيك و بد و شخصيّتهاى مثبت و منفىاش آن سرزمين را به تجربه مىنشينند و ما، جملگى همچون پدران و آبا و اجدادمان در فصول مختلف اين ماجرا به نقشآفرينى مشغول بوده و هستيم.
آنكه بريده از گذشته، منفك از واقعيّت جارى و موجود و بدون مراجعه به كتاب اصلى آفرينشِ آدم و عالم از سرزمين موعود مىگويد، بىشباهت به خيالبافى و همزده نيست.
سرزمين موعود برآمده از ميان كتاب آفرينش هستى و تقدير شده توسط خالق اين كتاب است و ما بازيگرانى هستيم كه حوادث، گرهها و فراز و فرودهايش را به نمايش مىگذاريم و در همان حال در آن ماجرا شركت مىجوييم و در موقعيّتهايش زندگى مىكنيم؛ به عبارتى از اوّل در همه دفترها بودهايم و بعد از اين هم حضور خواهيم داشت.
اگر ديروز در قالب و هيئت جسمى و خاكى در صحنه حاضر نبوديم، در پيكر روحانى خود يا هيئت جسمانى پدرانمان حضور داشتيم و فردا نيز به همين صورت و در قالب فرزندانمان خواهيم بود؛ هم آنان كه بر پايه آموزهها و پيمانهاى ما كه به آنان تعليم مىدهيم و متذكّرشان مىشويم، در صحنه حضور خواهند يافت.
چنانچه خلقت حضرت آدم (ع) و ماجراى فرمان سجده بر او را برگهايى از دفتر اوّل آن كتاب فرض كنيم، سرزمين موعود، مُلك عظيم خداوندى و بالأخره دولت الله آخرين برگ آن كتاببزرگ آفرينش هستى است كه وعده تحقّق عينى و جامع آن داده شده است.
جناب آدم (ع) از نظر خلقت مادّى و خاكى، اوّلين انسان بود؛ ليكن در خلقت روحى و نورى متقدّم نبود و در شأن و جايگاهى متفضّل و اشرف در نسبت به اشخاص و عالىمقامان ديگرى كه بعد از او از نهانخانه و گنجخانه خداوندى پاى به عرصه وجود گذاشتند، قرار نداشت.
در جمعِ كلّيه ارواح آدميان كه آفريده و صورتگرى شده بودند، آدم (ع)، اوّلين روحى بود كه در اوّلين بدن مادّى و خاكى مستقر شد.
خلقت روحى و نورى حضرت محمّد مصطفى (ص) و اهل بيت ايشان (ع)، مقدّم بر خلقت ساير موجودات و افضل و اشرف بر سايرين بودند؛ هم آنان كه پيش از خلق آسمان و زمين و حتّى فرشتگان و افلاك پاى به عرصه هستى گذاشتند. از همين رو، هماره و حتّى پيش از آنكه در ظرف زمانى و مكانى خاصّى لباس شخصيّت و تعيّن مادّى و خاكى بيابند، در مقام نورى و روحى، به عنوان معلّم، بلد، رهنما و يارى دهنده، همراه و همپاى جمله انبيا و اوصيا و مؤمنان بودند.
«انّ الله خلقنى و عليّاً من نور واحدٍ قبل خلق آدم بهذه المدّة ثمّ قسّمه نصفين ثمّ خلق الاشياء من نورى و نور على ثمّ جعلنا عن يمين العرش فسبّحنا فسبّحت الملائكة و هلّلنا فهلّلوا و كبّرنا فكبّروا فكلّ من سبّح الله و كبّره فانّ ذلك من تعليمى و تعليم على:[١]
خداوند من و على (ع) را چهل هزار سال قبل از خلقت آدم، از يك نور خلق نمود. سپس آن نور را دو نيمه كرد و همه اشيا و موجودات را از نور من و على (ع) خلق فرمود. سپس ما را در سمت راست عرش قرار داد و ما تسبيح و تهليل و تكبير خدا را گفتيم (كاملًا بندگى خدا را نموديم) و ملائكه نيز به ما اقتدا كردند و تسبيح، تهليل و تكبير گفتند. پس هر كس در هر كجاى عالم باشد و بندگى خدا را بنمايد، از تعليم من و على (ع) است (اينجاست كه مىگوييم اهل بيت (ع) مصدر علوم الهى هستند)».
راز سجده بر آدم (ع) و پيمان الست كه خداوند از ارواح جمله انبيا، اوليا، اوصيا و ساير مردم اخذ كرد، اقرار به همين افضليّت و اشرفيّت و لاجرم ولايت پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) بود؛ عهدى كه گسست آن و سستى در برابر آن، افول، فرود، هبوط و سقوط به مغاك وحشتناك را در پى داشت.
امام باقر (ع) درباره قول خداى عزّوجلّ كه فرمود:
«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً؛ و به راستى كه ما قبلًا از آدم عهد و پيمان گرفته بوديم؛ امّا او نسبت به عهدش دچار نسيان و فراموشى شد و براى او در عمل به عهدش عزم نيافتيم.»، فرمودند: «همانا اولوالعزم را «اولوالعزم» ناميدند، فقط به سبب آنكه وقتى خداوند درباره محمّد (ص)، ائمه (ع) و درباره مهدى (عج) و رفتار و سيرهاش از آنان عهد گرفت، آنگاه آنان نيز عزمشان را همانگونه كه خداوند عهد گرفته بود، نشان دادند و به آن اقرار كردند.»[٢]