ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - كار هر شب
حكمت قرآنى، ماهيّتى تئوئيستى و خدا محور، و عقباگرا دارد.
در مكتب شيعه، سه عالم پيشرو با عبور از وضع موجود، مطرح است: ابتدا عالم متعالى و جامعه آرمانى موعود كه در زمان گم شده، توسط فرد موعود به عنوان منجى پديد مىآيد. بنابراين يك انسان شيعى براى تحقّق آن نجات توسط منجى و براى تحقّق ظهور آن منجى تلاش مىكند. فرد شيعه، سپس به مرگ مىانديشد و عالم برزخ را در نظر دارد، به عنوان عالم موقت پس از مرگ و در نهايت، به معاد مىانديشد و عالم آخرت و عاقبت.
دنيا، از مادّه دنى و از دست رفتنى است، پس هر اتوپيايى در دنيا روزى مضمحل مىشود؛ امّا آخرت، سراى ابدى است. عاقبت در قرآن براى مجرمان و متّقين مشخّص شده است. تأكيد قرآن بر اينكه «إِنَّالْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ» گواه اين است كه به ويژه در آخرت، عاقبت مطلوب از آن اهل تقواست. پس اساس جامعه آرمانى اخروى، بر تقواست. تقوا، در يك كلمه «خويشتنپايى» است؛ يعنى اينكه بشر خود را از چشم خدا ببيند و بپايد.
بنابراين در اسلام، مدينه فاضله، همان جامعه مهدوى يا جامعه هجرى است كه دنيايى آباد در مسير عقبايى آبادتر است. اساس دنياى آباد و عقباى آباد، بر تقواست. در جامعه مهدوى يا جامعه هجرى، مكان گم شده (آتلانتيس) يا زمان گم شده مطرح نيستند، بلكه بر وزن «ناكجاآباد»، «ناگاه» يا «ناهنگامه» مطرح است:
نازمانى و زمانى كه هر آن ممكن است فرا برسد. مهم آن است كه شيعه، يعنى پيرو تلاش كند تا خود را لايق آن «زمان موعود» سازد. اساساً رسيدن آن زمان موعود منوط به صيرورت و شدن نوع بشر است، و هر قدر بشر خود را بيشتر لايق كند، آن زمان سريعتر فرا مىرسد.
و نكته آخر!
نگرانى من از التقاط است. تلقّى فلسفى غرب و اتوپياگرايى و آكرونياگرايى غرب هيچ قرابتى با مهدويّت و جامعه آرمانى مهدوى ندارد. مهدويّت، محتاج انديشه ناب قرآنى است. با تلقّى موعودگرايى و مدينه فاضلهگرايى فلسفى نمىتوان به جامعه مهدوى رسيد. جامعه مهدوى جامعهاى ناظر به معاد و عالم عقباست و اين متغيّر در انديشه فلسفى غرب مغفول است. بنابراين در شرايطى كه غرب تلاش مىكند از ايدئولوژى بگريزد و اتوپياى خود را بر بنيان ديگرى نهد، حمل مهدويّت بر رويكردهاى اتوپياگرا و آكرونياگراى فلسفى غربى، ظلمى مضاعف به مهدويّت و التقاطى عميق است. از حضرت روحالله (ره) به ياد داشته باشيم كه «التقاطى فكر كردن، خيانتى بزرگ به اسلام و مسلمانان است».
كار هر شب
امام خمينى (ره) لذّت نماز شب را چشيده بود و در هيچ شرايطى اين نيايش عاشقانه با معبود را ترك نكرد. شبى كه عوامل طاغوت به خانه ايشان ريختند و دستگيرش كردند تا وى را به زندان تهران منتقل كنند، امام در حال خواندن نماز شب بود. حالت معنوى امام در نماز، همراهان ايشان را تحت تأثير قرار داد به گونهاى كه يكى از آنها تا تهران مىگريست.
امام خمينى (ره) حتّى در مسافرت نيز نماز شب را ترك نمىكرد. وقتى ايشان و همراهانش ساعت چهار صبح از نجف رهسپار كويت شدند، ساعت از دوازده شب نيز گذشته بود كه به هتلى در بصره رسيدند. امام خمينى (ره) هنوز دو ساعت نخوابيده بود كه ساعت زنگ زد. امام (ره) از صداى زنگ بيدار شد، نماز شب خواند و سپس نماز صبح را به جا آورد.
ماجراى شنيدنى ديگر، شب بازگشت امام خمينى (ره) از پاريس به ايران بود. همه در هواپيما خواب بودند كه امام بيدار شد، به طبقه بالاى هواپيما رفت و با حال تضرّع به نماز ايستاد. صداى گريه امام به گوش يكى از مهمانداران هواپيما رسيد. گمان كرد ايشان از چيزى ناراحت شده است. علّت ناراحتى امام را از حاج احمد آقا پرسيد. ايشان پاسخ داد: «اين كار هر شب امام است». بعدها نيز كه امام به ايران آمد، حتّى زمانى كه بيمار و در بيمارستان بسترى بود، هيچ گاه نماز شبش ترك نشد.
پىنوشت:
(١). برگرفته از: سيماى فرزانگان ص ٢٢١.