آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٦ - در اصناف سگ
و آن را خورد و دوم و سوم را هم باو داد و خورد و عبد اللَّه جعفر نگاه ميكرد و فرمودش اى غلام هر روز چه قدر خوراكى دارى گفت: آنچه ديدى فرمودش چرا همه را بسگ دادى؟ گفت: اينجا سرزمين سگها نيست و او از راه دورى آمده و نخواستم ردش كنم گفتش پس امروز چه ميكنى؟ گفت گرسنه ميمانم.
عبد اللَّه جعفر به يارانش گفت: مرا به سخاوت سرزنش كنند و اين غلام از من باسخاوتتر است وانگه آن غلام را خريد و آزاد كرد، و آن نخلستان را با هر چه داشت خريد و باو بخشيد.
روزى ابو العلاء معرى نزد شريف مرتضى آمد و بمردى پا زد و او گفت: اين سگ كيست؟ در جواب گفت: سگ كسى است كه براى سگ هفتاد نام نداند و سيد مرتضى او را بخود نزديك كرد و آزمود و دريافت كه علامه است، و روزى نام متنبى بميان آمد و سيد مرتضى عيبهاى او را برشمرد ابو العلاء گفت اگرش همين شعر بود كه لك يا منازل في القلوب منازل او را بس بود در فضيلت سيد مرتضى خشم كرد و فرمود: او را باز داشتند و از مجلس بيرون كرد و بحاضران گفت: ندانستيد مقصود اين كور را بياد آورى اين قصيده با اينكه متبنى بهتر از آن را دارد و نام آنها را نبرد؟ گفتند: نه گفت مقصودش اين شعر قصيده بود.
|
چون كه از ناقص شنيدى ذم من |
خود گواه آمد كه مردى كاملم |
|
٨- در كافى: بسندى تا امير المؤمنين ٧ كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم مرا بمدينه فرستاد و فرمود: صورتى را مگذار جز نابود كنى و نه گورى را جز هموار سازى و نه سگى را جز بكشى.
بيان: دميرى از عبد اللَّه بن معقل روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمان داد بكشتن سگها سپس فرمود: شما را بسگها چه كار است و آنگه در نگهداشتن سگ شكارى و سگ رمه رخصت داد و اصحاب فرمان او را بسگ هار و سگ گزنده تفسير كردند و در باره سگ بىزيان اختلاف دارند، قاضى حسين و امام