آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٨ - در باره مورچه
ابو عبد اللَّه ترمذى در نوادر الاصول گفته او را بر سوزاندن مورچه سرزنش نكرد بلكه بر اينكه بيگناه را بجرم گناهكار كيفر داد، و اين پيغمبر موسى بن عمران ٧ بود كه گفته بود: پروردگارا مردم يك آبادى را بگناهشان عذاب كنى و در ميان آنها فرمانبر باشد و خدا خواست آن را بوى نمايد و گرما را بر او مسلط كرد تا پناه بدرختى برد كه در سايهاش بياسايد و نزد آن سوراخ مورچه بود، و خوابش گرفت و چون لذت خواب را چشيد، مورچهاش گزيد، و آنها را پامال كرد و نابود كرد و لانهشان را سوخت، و خدا اين آيت را عبرت او ساخت كه يك مورچهاش گزيد و ديگران را بكيفر كشيد و خواست آگاهش كند كه كيفر خدا فرمانبر و نافرمان را درگيرد ولى براى فرمانبر رحمت و پاكى و بركت باشد و بر نافرمان بدى و نقمت و عدوان، و بنا بر اين اين حديث دلالت ندارد بر كراهت و حرمت كشتن مورچه، چون حلال است دفع آزاركننده تو، و كسى در آفريدههاى خدا محترمتر از مؤمن نباشد و خدا دفع آن را از تو براى زدن و كشتن و بردن مال حلال كرده تا چه رسد بخزنده و جانورانى كه زير فرمان مؤمن باشند و بر آنها فرمانرواست و چون او را آزار دهند كشتن آنها برايش مباح است.
و اينكه فرمود: چرا مورچه را نكشتى؟ دليل است بر اينكه آزار كن كشته شود، و هر كشتارى كه براى سودى يا دفع زيانيست، نزد علماء باكى ندارد، و مخصوص همان مورچه نباشد كه گزيده چون مقصود قصاص نيست و گر نه ميفرمود چرا همان مورچه كه تو را گزيد نكشتى و فرمود يك مورچهاى را كه شامل بيگناه و گنهكار است، و از اينجا دانسته شود كه منظور آگهى او است در پاسخ پرسش از هلاك يك آبادى كه در آن مطيع و عاصى است.
و گفتهاند در شرع آن پيغمبر كيفر جانور بسوختن روا بوده از اين رو خدا او را بر سوختن بسيارى سرزنش كرد كه فرمود «چرا يك مورچه را نسوختى» و اين ناساز است با شرع ما كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله از عذاب دادن جانور بآتش غدقن كرده و فرموده:
«عذاب نكند بآتش جز خدا تعالى» و روا نيست سوختن جانور مگر آنكه آدمى را