آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٣ - باب دوم روباه، خرگوش، گرگ و شير
از ابن عباس است كه گفت: چون در دشتى از شير بترسى بگو: بدانيال و بچاه پناه برم از شر شير پايان بدان اشاره دارد بروايت بيهقى در شعب كه دانيال را بچاه شيران انداختند و آن درندهها او را ليس زدند و دم جنبانيدند و فرشتهاى در بر او آمد و دانيال گفت: سپاس خدا را كه فراموش نكند آنكه در ياد او است.
و ابن ابى الدنيا آورده كه بختنصّر دو شير را شكار كرد و آنها را در چاهى افكند و فرمانداد دانيال را بر آنها انداختند و تا خدا خواست آنجا ماند و گرسنه و تشنه شد و خدا تعالى بارميا كه در شام بود وحى كرد برايش خوراك و نوشابه برد كه در عراق بود، نزد او تا سر چاه رفت و گفت: دانيال پاسخ داد اين كيست؟
گفت: ارميا گفت: براى چه آمدى؟ گفت: پروردگارت مرا نزد تو فرستاده.
دانيال گفت: سپاس خدا را كه فراموش نكند هر كه بياد او است، و سپاس خدا را كه نوميد نسازد هر كه اميدوار او است و سپاس خدائى را كه اعتماد كن خودش را بديگرى واننهد، و سپاس خدا را كه خوبى را بخوبى پاداش دهد و سپاس خدا را كه در برابر شكيبائى نجات و آمرزش عطا كند، و سپاس خدا را كه سختى ما را پس از گرفتارى زدود، و سپاس خدا را كه پشتيبان ما است هنگامى كه بكارهاى خود بدگمانيم، و سپاس خدا را كه اميد ما است چون بيچاره شويم.
و ابن ابى الدنيا از راه ديگرى روايت كرده كه پادشاه مسلّط بر دانيال را ستارهشناسان و دانشمندان ديدار كردند باو گزارش دادند كه در شب فلانى پسرى زائيده شود كه پادشاهى تو را تباه سازد و پادشاه فرمانداد كه نوزادان آن شب همه را كشتند، و چون دانيال زاده شد مادرش او را در بيشه شيران انداخت و آن شب ماده شير و بچهاش تا بامداد او را ليس زدند، خدا چنانش نجات داد تا رسيد بدان جا كه رسيد، و كارش چنان شد كه خداى عزيز و دانا مقدر كرده بود (حياة الحيوان ١: ٢ و ٣).