آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨١ - در باره مورچه
و او در جواب ماند، ابو حنيفه گفت: ماده بود گفتند: از كجا دانستى گفت از اينكه خدا فرموده «قالَتْ نَمْلَةٌ» و اگر نر بود فرموده بود كه: «قال نملة» چون واژه نمله مانند حمامه و شاة براى نر و ماده هر دو استعمال شود.
و در كتابى ديدم كه اين مورچه پيروانش را گفت: در سوراخ خود بروند تا نعمت سليمانى را نبينند و ناسپاس نعمت خدا بدانها گردند، و اين آگاهى است كه همنشينى با دنيا داران ممنوع است.
و روايت است كه سليمان باو گفت: چرا به مورچهها گفتى: بسوراخهاى خود بروند، ترسيدى من بآنها ستمى كنم؟ گفت: نه، ولى ترسيدم فريفته جمال و زيور تو شوند و از طاعت خدا تعالى باز مانند.
ثعلبى و جز او گفتند: آن مورچه چون گرگ بزرگى بوده و شل بوده و دو بال داشته و از مقاتل است كه سليمان سخن او را از فاصله ٣ ميل راه شنيد، يك دانشمندى گفته در سخن مورچه ده فن بديعى است يا- براى نداء ايّها، آگهى نمل، نام بردن، ادخلوا فرمان داد، مساكنكم- وصف كرد، لا يحطمنكم، اخطار كرد، سليمان نام ويژه، و جنوده، براى عموم، و هم، براى اشاره، لا يشعرون، براى پوزش.
و مشهور اينست كه مورچه خردى بوده و در نامش اختلاف است يكى گفته نامش طاغيه بوده و ديگرى گفته خرمى، گفتند: مورچههاى وادى چون گرگها بودند و گفتند چون شتران بختى.
و دارقطنى و حاكم بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آوردند كه فرمود: مورچه را نكشيد چون سليمان روزى براى درخواست باران بيرون شد، ناگاه مورچهاى ديد بپشت افتاده و دستها بالا كرده و ميگويد: بار خدايا ما از آفريدههاى توايم و از فضلت بىنياز نباشيم، خدايا ما را بگناه بندههاى خطاكارت مگير و بر ما ببار تا از آن درخت روئى و ما را از ميوهاش خوراك دهى، سليمان بقومش فرمود: برگرديد، كه ما را بس شد و براى ديگرى شما بآب رسيديد و