اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٧
آمده يعنى دروغ بر مردم نبندد تا بر او دروغ بندند، و گويا از آنها دروغ خواسته باشد و بقولى (متأفك) يعنى بىباك از اينكه باو دروغ بندند.
و نه پرده درو كم شرم كه باك ندارد آبرويش را برند يا آبروى ديگران برد.
(لغت از قاموس آورده).
اگر خندد قهقهه نزد كه دهانش بشكافد و بسفاهت رسانيد بلكه بلبخند اكتفا كند (لغت از قاموس آورده).
اگر خشم كند نجهد و سبكسرى نكند (لغت از قاموس آورده).
خنده او تبسم است، كمترين خنده و خنده بىآواز (بنقل از قاموس).
پرسيدنش براى ياد گرفتن است، نه اظهار دانش و خودستائى.
مراجعه او بازگشت بپرسش از استاد براى فهميدنست نه ستيز.
لا يبخل: با باء يك نقطه و بدنبالش خاء نقطهدار و بسا بنون و جيم خوانده شده يعنى سخن پرانى نكند و بىانديشه نگويد و آن تصحيف است.
بطر، خوشى بسيار است تا حد مستى، و بىتجملى و قدر ندانى از نعمت ...
در دانش خود جور نكند و بسبب آن بر كسى ستم روا ندارد، و يا خلاف آنچه داند نگويد، و بسا «يحوز» بازا خوانده شود يعنى از حد علم ضرورى نگذرد بگمان.
نفسش از سنگ خاره سختتر است و رنج كش است، يا اينكه در حق بشبهه نيفتد، و به دنياپرستى دچار نشود.
و ستيز و كوشش او براى كمال شيرينتر از انگبين است ... و خدا فرموده (٦- الانشقاق) راستى تو كوشائى بسوى پروردگارت كوشيدنى.
و گويم: بسا مقصود اينست كه كوشش او در تحصيل روزى و كارهاى دنيا كه هموار گيرد خوبست و لطيف، و بقولى شيرينى و تلاش براى نتيجه خوب و شيرين آنست.
جشع ندارد: در قاموس آن را به شديدتر حرص و بدترش تفسير كرده و بطمع در بهره