اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٦ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
و آيا پيغمبر آن را بدانها گسيل داشت كه آنها را بخداى عز و جل بخوانند و آنست كه فرمود (٨٧- الزخرف) و اگرشان بپرسى چه كسى آنها را آفريده البته گويند خدا، وانگه آنان را خواندند كه اقرار كنند به پيمبران و برخى نكردند وانگه آنها را خواندند باقرار بر ولايت ما و بخدا هر كه را خدا دوست داشت اقرار كرد و هر كه را بد داشت انكار كرد. كه فرموده (٧٤- يونس) باور نخواهند كرد آنچه را در پيش دروغ شمردند وانگه امام باقر فرمود: دروغ شمردن آنجا بوده.
بيان: گويم مىشود آن را تأويل كرد كه چون خدا هنگام آفرينش ميدانست كه آنها شقى ميشوند و آنها را بد داشت گويا آنان را از مايه مبغوض خود آفريد و بسا اشاره باشد باختلاف استعداد آنان در پذيرش حق و مراد از ظلال يا علم ارواح است يا عالم مثال كه روح مجرد باشد يا جسم لطيف كه بسايه مانند كرده كه لطيف است و يا آنكه دنبال جسم سايه دار است و بتفسير عالم مثال روشن است.
و بقولى اينكه فرموده و چيزى نباشد يعنى زندگى و تكليف در آن هنگام اثرى در ثواب و عقاب ندارند مانند كارهاى خواب و پاينده نباشند بلكه نمونه و نمايش زندگى و تكليف در عالم تنند و از اين رو وجود ذهنى و تصوير را وجود ظلى خوانند چون اثر و حكمى ندارد، و بقولى مىشود كه عالم ذر باشد و آن جدا است از عالم اجساد و نموديست از اين عالم و از آن نيست و بسايه ماند در برابر آن يا آنكه عالم ارواح است كه على ٧ در يك خطبه خود فرموده: هلا نژاد شاخههايند و من درخت آنهايم، و درخت تنومند و من ساقه آنم و راستش من نسبت با همدم چون پرتوم از پرتو همه ظلالى بوديم زير عرش پيش از (آفرينش) آدميان و پيش از آفرينش سرشتى كه بشر از آن آفريده شد، نمونههائى بوديم تهى از ماده نه اجسامى ناميه.
البته گويند خدا ما را آفريده و اين تراوش همان اقرار در پيمان ستانى نخست است.
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا- آيه در سوره اعراف (١٠١) چنين است اين آباديها است