اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٧
چنانچه شكر شبانه و ذكر بامداد هم بهمين معنا است و بسا مقصود اختصاص باشد.
پانزدهم: اگر سركشى كرد- تا فرموده- دوست دارد، ايستادگى در برابر نفس سركش است هنگام سركشى او، و وادار كردن او است بر آنچه نخواهد، و پيروى نكردن از اميال طبيعيه و خواهشهاى او است.
شانزدهم: چشم روشنى او در چيزهاى پايدار باشد، كه كمالات نفسانيه ماندنى هستند مانند دانش و حكمت و اخلاق خوب كه لذات باقيه بدنبال دارند، و سعادت جاويد، و روشنى چشم كاميابى و خرمى است كه لازم دارند و روشنى ديده و خنكى آن را بديدن مطلوب خود و زهد او در آنچه نماند از لذتهاى دنيا.
هفدهم: در آميزد دانش را با بردبارى، و نادانى و تندى نكند. و گفتار را با كردار و نگويد آنچه خود نكند، واندارد بكار خير و خود بر كنار ماند، و باز ندارد زشتى وانگه آن را بجا آرد، وعده ندهد و خلاف كند و دشمن خدا باشد كه فرمود (٣- الصف) چه دشمنى كلانيست نزد خدا كه بگوئيد آنچه نكنيد.
هيجدهم: آرزو را كوتاه و نزديك دارد، براى اينكه بسيار ياد مرگ كند و يا در رسيدن بخدا.
نوزدهم: كم لغزشى، و دانستى كه لغزش عارفان ترك اولى است چون كار خير شيوه آنها است، و كشش به لغزش و خطاء در آنها كم است، روى ناچارى يا سهو است، و شكى ندارد كه كم است.
بيستم: هراس دل از تصور بزرگوارى معبود.
بيست و يكم: قناعت كه از ملاحظه حكمت خدا برآيد و بخش روزى از او، و كمك آنست تصور سودهاى امروزه آن و نتيجه آن در سراى ديگر.
بيست و دوم: كم خورى از ملاحظه اينكه پرى شكم هوش برد و رقت را زدايد و قساوت و تنبلى از كار آورد.
بيست و سوم: آسانى در كارش كه از كسى زور نكشد و بكسى زور نكند.