اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٩
و سخن خوب نگويد تا آن را وسيله زورگوئى بر ديگرى سازد.
خودش را رنج دهد در طاعت خدا و مردم از او در آسايش باشند و آزار او نبينند و آن را تفسير كرد و فرمود برنج اندازد خود را براى ديگر سرايش و آسوده كند مردم را از خودش، زيرا پرداختن او بكار خود بازش ميدارد از پرداختن بديگران، و بسا ميان اين تعبيرها جدائى اندازند باينكه منظور دو فقره نخست اينست كه نفس اماره و سركش او از او در رنج است و سختى زيرا بازش دارد از هوس خود و جلوگير آنست از آنچه خواهش دارد، و مردم از او آسوده باشند زيرا پيوستگى در طاعت و رياضت نفس او را سازگار و بردبار سازد و از مبارزه و در افتادن با ديگران كناره كند.
دوريش از ديگران از دشمنى و پاكدامنى است كه همانا از كافران و بدكاران دورى كند در راه خدا و خود را پاك نگهدارد از كردار و گفتار آنها.
و نزديكى او بنزديكانش هر كه باشد از مؤمنان نرمش و مهربانيست و بزرگى كردن نيست و بقولى مقصود از آن بزرگى راستين است.
بلكه پيروى كند در اين دورى و نزديكى با آنان كه پيش از او بودند.
من گويم: اين اوصاف بسا در يك ديگر درآيند، ولى با تعبير ديگر هم بيان شدند يا تنها ذكر شدند وانگه بار ديگر مركب با وصف ديگر آورده شدند، و اين نوع از تكرار در سخنرانى و پندآموزى مطلوب است براى مزيد يادآورى.
وانگه بيهوش افتاد همام كه خواستار اين توصيف بود، گويا مقصود اينست كه از بيهوشى جا نداد چنانچه آيد در روايت نهج البلاغه (بلكه در شماره ٥٠) گذشت.
همچنين كند پندهاى رسا بأهل آنها كه در او اثر بخشد و آن را بفهمد چنانچه بايد و آنها را بكشد.
چه باشد تو را اى امير مؤمنان و چه حالى دارى كه با دانستن اين اوصاف يا ياد آوريشان يا شنيدن آنها از زبان پيغمبر ٦ با تو همان اثر نكردند كه با همام كردند؟
يا چرا آنها را يادآور كردى و اين پند را آموختى با اينكه بر جان همام نگران بودى؟