اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣١ - باب هشتم در كمى شمار مؤمنان و اينكه نبايد از كمى خود هراس كنند و همدمى مؤمنان با همديگر
آيه، در نهايه است در حديس قس كه روز قيامت يك امت محشور شود، امت مرديست كه تنها دينى دارد كه خدا فرموده راستش ابراهيم بود امتى فرمانبر خدا، پايان.
و گويم: اين تنها بودن ابراهيم گويا پس از وفات لوط بوده، يا اينكه چون بهمراه او نبوده و بقوم ديگر مبعوث بوده همدم و كمك او نبوده در برابر قومش.
«فغبر بذلك» بقول قاموس بمعنى درنگ كرد يا گذشت و مقصود ابراهيم ٧ است بمعنى يكم و ما شاء اللَّه بمعنى دوم و در نسخهاى (فصبر) موافق با يكم و در ديگر (عبر) بعين بىنقطه موافق دوم.
و راستى اهل كفر بسيارند در برابر مؤمن كامل كه خدا هم فرموده (١٠٦- يوسف). و نگروند بخدا جز كه بيشترشان بتپرستند. وانگه فرمود: ميدانى چرا؟
و بيان حقيقت را نمود كه مؤمنان كمند گرچه مدعى ايمان بسيار است و خدا اين مؤمنان ظاهرى را كه شيعه مآبند آرامش مؤمنان واقعى ساخته تا از كمى خود نهراسند، و علت بىايمانى بيشتر آنها فاش كردن رازهاى امامانست بمخالفان كه مايه بيرون شدن آنها است از ايمان، و مؤيد احتمالهاى گذشته است خبر آينده على بن جعفر (بشماره ٩).
٨- در كافى (ج ٢ ص ٢٤٤) بسندش از حمران بن اعين كه بامام باقر ٧ گفتم:
قربانت چه كم هستيم ما، اگر بر سر خوراك گوسفندى فراهم شويم آن را تمامى نخوريم، فرمود: عجبتر از اين بتو باز نگويم: همه مهاجر و انصار رفتند جز (و با دست به سه اشاره كرد) من گفتم: قربانت حال عمار چونست؟ فرمود: خدا عمار را ابو يقظان را رحمت كند، بيعت كرد و شهيد شد، با خود گفتم: چيزى از شهادت بهتر نيست، بمن نگريست و فرمود: شايد او را چون آن سه دانى، هيهات، هيهات.
بيان: مقصود از اشاره با دست بسه تا انگشت است و آنها سلمان و ابو ذر و مقداداند چنانچه كشى از امام باقر ٧ روايت كرده كه مردم برگشتند جز سه نفر: سلمان و ابو ذر و مقداد، راوى گفت: پس عمار! فرمود: يك كژى كرد وانگه برگشت، وانگه اگر خواهى آنكه هيچ شك نكرد همان مقداد بود، اما سلمان بدلش افتاد كه نزد