اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٢ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
باشد نزد خدا كه بدان نرسد جز بيكى از دو خصلت: يا رفتن مالش يا بلائى در تنش.
بيان: برفتن دارائى او يا هر آنچه دارد و بنا بر اول هم مىشود نمونه باشد و رفتن فرزند و خاندان و خويشان و مانند آنها را هم فرا گيرد، و اين بنده مؤمن پاك خدا دوست است و محبوب خدا.
٢٤- كافى بسندش تا امام صادق ٧ كه خدا عز و جل فرمود: اگر دل بنده مؤمنم شكسته و گسسته نميشد سر كافر را با سربند آهنين ميبستم كه هرگز سر درد نكند.
بيان: سربند آهنى كنايه از نگهدارى او است از هر چه بدردش آورد و آزارش كند و نام سر را برده براى اينكه بيشتر بيماريهاى بزرگ از آنست و سر درد هم كمترين و سبكترين دردها است تا چه رسد ببالاتر از آن و بسا نام سر را برده براى همين.
و خلاصه اگر ترس از دل شكستگى مؤمن و سست شدن عقيده او نبود از ديدار عافيت كامل و پيوست كافر را كمك ميدادم و تندرست تا در دنيا دردى و آزارى هرگز نبيند.
و بقولى بستن سر كنايه است از گذاشتن تاج بر سر او براى شاهى و ذكر آهن اشاره است به نيرومندى شاهى او كه رخنهاى در آن نباشد و دورى اين تفسير از فهم نهان نيست.
و در اين حديث اشاره است بقول خدا (٣٣- الزخرف) كه اگر نبودند مردم يك امت تا آخر.
طبرسى (در مجمع البيان ج ٩ ص ٤٧) گفته: اگر نبود كه همه مردم كافر ميشدند براى دنياپرستى و از بر آن براى آنان كه كافر ميشدند بخداى رحمان، خانهها با سقف نقره ميساختم و چون سقف نقره باشد ديوارها هم نقره خواهد بود و نردبانهاى نقره كه بر آن سقفها بالا روند، و خانهها كه درها داشته باشند و تختها كه بر آن پشت دهند و طلا و يا نگارها داشتند، و بقولى فرش و اثاث خانه و خلاصه بكافر