اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٧ - باب دهم لزوم بيعت و چگونگى آن و نكوهش بيعتشكنى
پيغمبر فرمود: بفرماندهى او بر مؤمنان بر او سلام كنيد و او را فرمانده مؤمنان ساخت.
و گويم: گذشت در (ج ٣٦ ص ٨١- ١٤٨) از تاريخ امير مؤمنان كه در قرائت ائمه : است «أن تكون ائمة هى از كى من ائمتكم».
همانا با خدا بيعت كردند: چون اوست منظور از بيعت و دست تو چون دست خداست كه روى دست آنها است در بيعت و آنان گويا با خدا بيعت كردند و هر كه بماند سر بيعتش فرو بزرگى دارد كه بهشت است.
و نكشند فرزندان خود را چون دخترانى كه زنده بگور كنند يا شكمها كه كورتاژ كنند و بهتان نبندند. در جوامع است كه زنى بچه ديگرى را برميداشت و بشوهرش ميگفت اين زاده من است و افتراء مىبست بشوهر از شكمش كه جلو او است و از فرجش كه ميان دو پاى او ...
پس بيعت كن با آن زنها با ضمانت ثواب بوفاء دارى آنها. در مجمع البيان (ج ٦: ٢٧٦) بروايت زهرى از عايشه آورده كه: پيغمبر با زنها زبانى بيعت ميكرد بدين آيه مشرك نباشند و دست بدست آنها نميشود بلكه دست در كاسه آبى فرو ميبرد وانگه آنها دست در آن فرو ميبردند، و بقول شعبى از پشت جامه با آنها بيعت ميكرد.
اخبار باب:
١- عيون اخبار الرضا: بسندش از ريان بن شبيب كه مأمون چون خواست براى امير المؤمنينى خود و ولايت عهد امام رضا ٧ بيعت گيرد، و براى وزارت فضل فرمود: سه كرسى نهادند و چون هر سه بر آنها نشستند بمردم اجازه داد آمدند و بيعت كردند دست بدانها ميدادند از انگشت بزرگ تا كوچك و بيرون ميشدند تا در پايان يك جوان انصارى آمد و بر عكس از بالاى انگشت كوچك تا انگشت بزرگ دست داد و امام رضا ٧ لبخندى زد و فرمود كار همه بيعتشكنى بود جز اين جوان كه بستن پيمان بود. مأمون گفت: فسخ بيعت كدام است؟ و بستن آن كدام! فرمود: بستن بيعت از بالاى انگشت كوچك آغاز شود تا بالاى انگشت بزرگ پايان يابد، و وارونه