اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٥
كند، يا او را وانهد و يارى نكند يا غيبت او كند و پشت سرش بد گويد، يا او را يك باره براند و از خود دور كند.
بيان: مهاجر آنكه از گناهان كوچد، و مهاجرى كه خدا او را ستوده تنها همان نيست كه از مكه بمدينه كوچيده پيش از فتح مكه: يا از بيابان بمدينه آمده، يا از بلاد كفر از ترس جور و فساد، و ناتوانى از اظهار شعائر مسلمانى ببلاد اسلام كوچيده كه در تفسير قول خدا تعالى (١- العنكبوت).
اى بندههايم كه گرويديد راستى زمين من پهناور است تنها مرا پرستيد، گفته شده، و اين معانى براى مهاجر مشهورند بلكه كسى هم كه از گناهان بكوچد و رو به طاعت آورد مهاجر باشد، زيرا برترى هجرة بدين معانى ياد شده همانا براى دور شدن از كفر و نافرمانيست، و از اين رو كسى كه با دوروئى و كفر كوچيده برترى ندارد، مانند منافقان غاصب حقوق امامان دين كه برترى ندارند و مهاجر ستوده بشمار نيايند، پس هر كه از كفر و گناهان و گمراهى بدر رود و بكوچد بايمان با مهاجران در فضل و كمال يكسانست.
و بسا مقصود اينست كه مهاجران بدان معانى ياد شده شايسته اين نام باشند چون از گناهان و بدكرداريها هم بكوچند بروش فقرههاى ديگر خبر.
در نهايه گفته: هجرت در اصل لغت ضد پيوست و وصلت است، وانگه اطلاق شده بخصوص بيرون شدن از سرزمينى بسرزمين ديگر و ترك آن سرزمين نخست، و هجرت دو باشد:
١- آنكه خدا در برابر آن وعده بهشت داده و در قول خدا (١١١- برائه) راستى خدا خريدارى كرده جان و مال مؤمنان را ببهاى بهشت براى آنان و كسانى كه بودند كه نزد پيغمبر ٦ مىآمدند و اهل و مال خود را از دست مينهادند، و بهيچ از آنان برنميگشتند و در دار هجرت خود ميمانند، و چون مكه فتح شد مانند مدينه دار اسلام شد و هجرت پايان يافت.