اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٢ - باب اول باب فضل ايمان و كليات شرايط آن
و استعاره است براى مبالغه در اكرام مؤمن.
٢٩- مشكاة الانوار: از امام صادق ٧ كه روز رستاخيز مرديكه فرمان دوزخ دارد بيكى از شما گذرد و گويد: اى فلانى بدادم برس كه من در دنيا بتو خوبى كردم و او بفرشته گويد رهاش كن و خدا هم فرمان دهد و رها گردد.
٣٠- و از همان: بسندش از امام صادق ٧، روز رستاخيز بندهاى را آورند و حسنهاى ندارد و باو گويند يادآور شو كه حسنهاى دارى؟ گويد: ندارم جز اينكه فلان بنده مؤمن بمن گذر كرد و از من آب خواست تا وضو سازد و نماز بخواند و باو دادم و آن بنده را خوانند و او گويد: آرى پروردگارا، و خدا جل شأنه فرمايد: من تو را آمرزيدم، بنده مرا ببهشت بريد.
٣١- و از همان: بسندى از امام صادق ٧ كه روز رستاخيز بمؤمن گويند:
چهره مردم را بررسى كن و هر كس بتو شربتى نوشانده يا لقمهاى خورانده و يا چنين و چنان با تو كرده دستش را بگير و او را ببهشت بر- فرمود: او با مردى بسيار بصراط گذرد و فرشتگان گويند بكجا اى بنده خدا؟ و ميگويد خدا جل شأنه اجازه دهيد به بندهام و او را اجازه دهند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند براى اينكه از طرف خدا اجازه دهد و پذيرفته شود.
٣٢- و از همان بسندى از جابر بن يزيد جعفى كه امام باقر ٧ فرمود: كه خدا در روز رستاخيز مؤمن را كارگزار نمايد و او هر چه بخواهد بكند، گفتم: بمن بازگو اين در كجاى قرآنست! فرمود قول خدا: براى آنها است آنچه خواهند در آن و نزد ما فزونى است (٣٥- ق) و خواست خدا باو واگذار است و فزونى از خدا شمار ندارد.
وانگه فرمود: اى جابر: از دشمن ما نياز مخواه و از او خوراك مخواه و شربتى خواهش مكن همانا كه او در دوزخ جاويد است و مؤمن باو گذرد و او گويد آيا بتو چنين و چنان نكردم و او شرم كند و از دوزخش رها كند و همانا مؤمن را مؤمن ناميدند چون