اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٥ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
سعادت باشد به فطرت اسلام زاده شود و از هر كه شقاوتست بفطرت كفر، و دليل آورده از قول خدا تعالى «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» و بحديث بچه پسرى كه خضر ٧ او را كشت چه كه طبع او كفر بود و آن جلوگير است از اينكه بفطرت اسلام زاده باشد.
و پاسخ دادند از آيه اول باينكه تفسيرش اينست كه چند گونهاى در آفرينش خدا نيست كه يكى بفطرت اسلام باشد و يكى بكفر، و مؤيد آنست قول پيغمبر ٦:
هر نوزادى بر فطرت زايد و پدر و مادرش او را يهودى يا ترسا سازند كه منظور از اين فطرت همان اسلام است. و از دومى باينكه منظور از طبع آن پسر حالت دومى بود كه عارض او شده و آن آمادگى او بوده براى كفر بر خلاف فطرت ولادت.
يكى گفته: مراد از فطرت آفرينش آماده هدايت است براى نيروى پذيرائى كه بدو داده شده زيرا فطرت اسلام و درستى آن در خردها نهاده است و جلوگير از خرد براى دريافتش دگرگون كردن پدر و مادر يا جز آنها است (مانند استاد و محيط زندگى) و جوابش اينست كه تفسير فطرت باسلام خلاف عقل نيست و ظاهر روايات دليل بر آنست و حمل بر خلاف ظاهر وجهى ندارد.
٥- محاسن (٢٤١) بسندش از زراره كه از امام باقر ٧ از قول خدا عز و جل «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» پرسيدم، فرمود: آنها را بخداشناسى آفريد و اگر آن نبود در برابر پرسش از اينكه پروردگار آنها و روزى ده آنها كيست؟ چيزى نميدانستند.
بيان: در مصباح المنير فطرت را بآفرينش تفسير كرده و آيه ٣٠ الروم و قول پيغمبر ٦ كه هر نوزادى بر فطرت زايد و گفته: بقولى معنايش فطرت اسلاميه و دين حق است و همانا پدر و مادرش او را يهود و ترسا كنند و او را از دين بگردانند، و اين تفسير مشكل است زيرا از آن برآيد كه مشركين از فرزندان خردسال و نابالغ خود ارث نبرند و بدو ارث ندهند زيرا هم دين نباشند و چنين نباشد و بايد آن را حمل بحقيقت و مجاز هر دو كرد، حمل بر مجاز از نظر پيش از بلوغ نوزاد است كه چون پدر و مادر بدين خود بمانند فرزند تابع آنها است. و پايدارى آنان بكيش خود سبب