اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٨١ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
ما را وانهاده بود چنانچه سرشت ما را شما و ما برابر بوديم.
گفتم: يا ابن رسول اللَّه با سرشت ما چه كرد؟ فرمود: سرشت شما را آميخت و از ما را نياميخت، گفتم: يا ابن رسول اللَّه با چه آميخت سرشت ما را؟ فرمود: باز خدا زمينى شوره و پليد و بد بو آفريد و آبى تلخ و شور و بدمزه بر آن روان كرد و ولايت امير مؤمنان و ابر آن پيشنهاد كرد و نپذيرفت و آن آب را هفت روز بر آن روان داشت وانگهش از آن باز گرفت و از تيره آن گل بد بو و پليد بر گرفت و از آن امامان كفر و سركشان و هرزهها را آفريد وانگه باقيمانده آن سرشت را با سرشت شما آميخت و اگرش بحال خود نهاده بود با سرشت شمايش نياميخته بود هرگز كار خوبى نميكردند و امانتى بكسى نمىپرداختند و شهادتين نمىگفتند و نماز نميخواندند و روزه نميگرفتند و زكات نميدادند و بحج نميرفتند و هم شكل شما هم نبودند.
اى ابراهيم بر مؤمن گرانتر از اين نيست كه صورتى خوب در ميان دشمنان خدا عز و جل بيند و مؤمن نداند كه اين صورت از سرشت مؤمن و مزاج او است.
اى ابراهيم وانگه هر دو سرشت را با آب يكم و دوم در آميخت و آنچه در شيعيان ما بينى از ربا، زنا، لواط، جنايت و ميخوارى و ترك نماز و روزه و زكات و حج و جهاد همه از دشمن ناصبى است و طبع و مزاجش كه سرشت او آميخته و آنچه در اين دشمن بينى از زهد و عبادت و مواظبت بر نماز و پرداخت زكات و روزه و حج و جهاد و كارهاى خير و خوب همه از مؤمن و طبع مزاج او است.
و چون كردارهاى مؤمن و ناصبى هر دو را بعرض خدا رسانند خدا جل و عز فرمايد: من عادلم و ناروا نكنم، و منصفم و ستم نكنم بعزت و جلال و مقام بلندم ستم نكنم بمؤمن بگناهى كه از طبع و سرشت و مزاج ناصبى بجا آورده اين كردارهاى خوب همه از سرشت مؤمن و طبع او است، و كردارهاى بد كه از مؤمن سر زده از سرشت دشمن ناصبى است.
و خدا تعالى هر كدام را گردن گير كردار جوهر و سرشت خود كند، او داناتر