اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٩١ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
محمد بن عبد اللَّه ٦ گرفت، وانگه فرمود: بآدم بنگر تا چه بينى، فرمود آدم نگريست به نژادش كه ذره بودند و آسمان را انباشته بودند و گفت: پروردگارا چه بسيارند نژادم براى كارى بزرگ آنها را آفريدى چه خواهى از آنان در گرفتن پيمان؟ خدا عز و جل فرمود: مرا پرستند و هيچ شريكى نياورند و باور دارند رسولانم را و پيرو آنها باشند.
آدم گفت: پروردگارا، چيست مرا كه بينم برخى بزرگتر از ديگريند و برخى نور بيش دارند و برخى كم و برخى هيچ؟ خدا عز و جل فرمود: چنين آفريدمشان تا بيازمايم آنها را در هر حال.
آدم گفت: پروردگارا اجازه ميدهى در سخن تا سخنى گويم؟ فرمودش بگو كه جانت از من است و طبعت جز بود من، آدم گفت: كاش همه را مانند آفريده بودى در يك اندازه و يك منش و يك غريزه، و يك رنگ، يك اندازه عمر و روزى برابر تا بهم ستم نكردند و حسد و كينه نورزيدند و در چيزى اختلاف نكردند. خدا عز و جل فرمود: اى آدم بجانى كه از من دارى گويا شدى و بطبع سست خود سخن گفتى بدان چه ندانى، منم آفريننده دانا، بدانشم ميان آفريدگانم اختلاف انداختم و بخواست، من فرمانم در آنها اجراء شود. و بتدبير و تقدير من روانه باشند، آفرينش من دگرگون نگردد. و همانا پرى و آدمى را آفريدم تا مرا پرستند و بهشت را آفريدم براى هر كه مرا پرستد و مرا فرمان برد و پيرو رسولانم گردد و باكى ندارم و دوزخ را آفريدم براى هر كه بمن كافر شود و گناه كند و پيرو رسولانم نشود و باكى ندارم، و آفريدم تو را و نژادت را و بىنيازم بتو و آنان و همانا تو را و آنان را آفريدم تا بيازمايمت و بيازمايمشان تا كدام خوش كردارترند در دار دنيا در زندگى شماها و پيش از مرگتان و از اين رو دنيا و آخرت آفريدم و زندگى و مرگ و طاعت و معصيت و بهشت و دوزخ. در تقدير و تدبيرم چنين خواستم، و بدانشم كه در آنان نافذ است، صورت و تن و رنگ و عمر و روزى و طاعت و گناه آنان را چند گونه ساختم و از آنها خوشبخت