اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٣ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
گوئى اگر همه يك جور بودند، بحكمت و درستى نزديكتر بود و همى است تابع نيروى تن، زيرا اگر چنين بودند نميشد بآنها تكليف كرد كه آنان را ببالاترين پايه رساند، و نظام نوع بجا نميماند و زير بار هنرهاى سخت كه پايههايش نوع است نميرفتند تا جز آن از حكم و مصالح ديگر فرمانم در آنان روانست از تكوينى و يا تكليفى و يا هر دو، دگرگونى ندارد آفرينشم كه اندازه كردم و قرار دادم در آنان از آمادگىها، و بقولى خوب بودن در اين عالم نخست مايه خوب بودن در دنيا است و آن هم مايه خوبى احوال در ديگر سر است و چنين است زشتى حال اينجا كه بدنبال آنست زشتى و بد حالى در آن دو جا و اين دو دسته با هم عوض نشوند.
گويم: گذشت و آيد سخن در تفسير قول خدا تعالى: دگرگونى در خلق خدا نيست (٣٠- الروم) و همانا آفريدم پرى و آدمى را تا مرا پرستند اشاره است بآيه ٥٦ الذاريات، و بدين آيه اعتراض شده كه پارهاى از پرى و آدمى هيچ خدا را نپرستيدند براى كفر يا ديوانگى يا مرگ در كودكى و مانند آنها و بىهدف شدن كار حكيم نشد نيست. و ٤ پاسخ گفته شده:
١- منظور پرى و آدمى مكلف است پيش از مردن و منظور بيان هدف نيست چنانچه صدوق در توحيد از امام كاظم ٧ آورده كه معنى قول پيغمبر ٦ هر كس آماده است براى آنچه آفريده شده كه خدا عز و جل پرى و آدمى را آفريده تا او را پرستند نه اينكه او را نافرمان باشند و اينست تفسير قول خدا عز و جل و نيافريدم پرى و آدمى را جز كه مرا پرستند، و آماده كرده همه را براى آنچه آنها را آفريده و واى بر آنكه گمراهى را دوستتر دارد از رهنمائى.
٢- اگر پذيريم مقصود از پرى و آدمى همه باشند و لام هم بيان علت باشد نپذيريم كه ضمير جمع (ليعبدون) همه را باشد و بسا پرستش برخى از آنان علت آفرينش همگان باشد.
٣- و اگر هم ضمير عام باشد مرجعش پرى و آدمى همه نباشند بلكه مؤمنين