اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٣ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
كافر؟ راستش خدا پاكيزه كند شيعه ما را از گناهانشان در دنيا با دچار كردنشان بمحنت و با آمرزش آنها كه خدا ميفرمايد (٣٠- الشورى) هر آسيبى بشما رسد بسزاى كردار شما است و بگذرد از بسيارى تا چون برستاخيز آيند طاعت و عبادتشان فراوان باشد و عوض طاعت دشمنان آل محمد را در دنيا بآنها دهد و گرچه ارزشى ندارد، چون از روى اخلاص نباشد و چون برستاخيز آيند همه گناهانشان بر دوش آنها است با بغض خاندان محمد ٦ و خود او و نيكان و ياران او و بدوزخ پرتاب شوند و هر آينه شنيدم محمد رسول خدا ٦ ميفرمود:
پيش از شماها دو مرد بودند: يكى فرمانبر خدا، و ديگرى كافر بدو، و آشكارا با دوستان او دشمنى ميكرد و با دشمنانش دوستى، و هر كدام در پهناى زمين پادشاهى بزرگ بودند.
آن كافر بيمار شد و دلش در بيوقت يك ماهى خواست. زيرا اين بخش از ماهى در آنگاه در ژرفهاى دريا بود و بدان دسترسى نبود، و پزشكهايش از زندگى نوميد كردند و گفتند براى خود جانشينى بگمار، تو ماندنىتر نيستى از آنها كه در گور شدند، زيرا درمان تو در اين ماهى است كه دلخواه تو است و راهى بدان نيست، و خدا يك فرشته فرستاد و فرمودش آن ماهى را براند تا آنجا كه آسان باشد گرفتنش، پس گرفتند برايش (آن ماهى را) و خورد و به شد و سالها در شاهى زيست.
وانگه اين شاه مؤمن بيمار شد در وقتى كه اين ماهى در كنارهها بود و آسان بود گرفتنش و بيماريش چون درد آن كافر بود و دلش همان ماهى را خواست و پزشكان آن را برايش نسخه دادند و گفتند: خوش باش كه هنگام شكار آن ماهى است، بگيرند و از آن بخور و به شو، و خدا آن فرشته را فرستاد فرمودش آن جنس ماهى را از كنارهها بژرفها راند تا بر آن دست نيابد، و يافت نشد تا آن مؤمن مرد از خواست آن و نبودن درمان.
فرشتهها در آسمان از آن در شگفت شدند، و اهل آن شهر در زمين تا نزديك شد