اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٨
بيست و چهارم: نگهدارى دينش كه در آن اهمال نكند، و خلل بدان نرساند.
بيست و پنجم: مرگ شهوتش كه خموش است از آنچه نبايد و برگشت آن به پارسائى است.
بيست و ششم: فرو خوردن خشم كه از فضائل نيروى خشم آفرينست.
بيست و هفتم: خير از او آرزو دارند كه بيشتر كار خير كند و آزارش بكسى نرسد و مردم دانند شرانگيز نيست.
بيست و هشتم: ذكر ميان غافلان و بىغفلتى ميان ذاكران، كه اگر مردمش خموش از ذكر بينند چون دم بسته باشد و او را از غافلان شمارند، در بر خدا او را از ذاكران نويسند زيرا دلش ياد خدا بوده و اگر در ميان غافلان با زبان ذكر خدا گويد، روشن است كه از غافلان نوشته نشود، ذكر خدا را مدح بسياريست، و آن دريست بزرگ از درهاى بهشت و پيوست بآستان خدا، و ما بفضيلت و اسرارش اشاره كرديم.
بيست و نهم: گذشت دارد از آنكه ستمش كند، گذشت از فضائل شجاعت است، و نام ستمكارش را برده، چون داعى انتقام در باره او بيشتر است و عفو او برتر.
سى: ببخشد بكسى كه او را محروم كرده، اين فضيلت از سخاوت است.
سى و يك: پيوند كند با آنكه از او بريده، و اين از عفت و پارسائى است.
سى و دو: دشنام دور است از او و كمتر گفتار ناهنجار دارد.
سى و سه: نرم سخن است در گفتگو با مردم، و پند و معامله با آنها و آن پارهايست از تواضع.
سى و چهار: كار زشت از او ناياب و كار خوب حاضر باب زيرا پابند حدود الهى است.
سى و پنج: خيرش رو آور و شرش در گذر، و اين مانند (شماره ٢٧) است.
و بسا رو آورى خير او، فزون بطاعت است و كمر بستن براى آن، و بهمان اندازه از شر او گذرا باشد، زيرا هر كه در كارى كوشا است از ضدش برى است.