اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٨ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
نكرده و از اين رو از اصحابش شمرده نشده و در عياشى (ج ٤ ص ٣٩) چنين است كه:
از زراره از مرديكه پرسيد از امام صادق ٧، و آن درستتر است.
«و چون برگرفت پروردگارت از آدميزادهها از پشتشان»، بيضاوى گفته: يعنى برآورد از پشت آنها نژادى كه مىآوردند در هر قرنى بدنبال قرنى ... و گواهشان گرفت بر خودشان كه آيا نيستم من پروردگارتان كه دلائل پروردگاريش را در وجودشان نهاد و خردى بدانها داد كه آنها را بخواند به اعتراف بوى تا اينكه زمينه اين پرسش و پاسخ فراهم شد و علم و آمادگى آنها مانند گواه گرفتن و اعتراف گرديد و اين ضرب المثل است و دلالت دارد بر آن كه گفتند: آرى گواهيم، تا نگويند در رستاخيز كه ما از آن بىخبر بوديم و نگوئيد همانا پدران ما از اين پيش مشرك شدند و ما نژادشان بوديم و پيروشان شديم زيرا تقليد پس از وجود دليل و امكان دانستن مطلب درست و پذيرفته نباشد، آيا هلاك كنى ما را بدان چه بيهودگان كردند و بقولى: چون خدا آدم را آفريد از نژادشان نژادى مورچه مانند برآورد و زنده كرد و خرد و گويائى داد و به آنها الهام كرد، اين حديث را عمر روايت كرده (در منثور ج ٣ ص ١٤٢) يك محقق گفته: شايد گواهى نژاد آدمى بر خود بيگانگى زبان حال گوهر آمادگيهاى آنها است و تصديق آنها بزبان طبع امكان پيش از نصب دلائل برايشان و پس از آن يا اينكه دانش پژوهى آنان چون گواهى و اعتراف گرديده بروش تخيل ادبى و مانند آن قول خدا عز و جل است كه: همانا فرمان ما بچيزى الخ (٤٠- النحل) و فرموده او عز و علا: پس گفت برايش و براى زمين بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه (١١- فصلت) و معلوم است كه گفتهاى در آنجا نبوده و يك ضرب المثل و صورتسازى معنا است، و بسا كه گفتار بزبان ملكوتى باشد كه هر چيزى با آن زبان بسپاس پروردگار تسبيح گو است. آن براى اينكه سرشت همه يكتاپرستى است ...
از راست و چپش يعنى راست و چپ مأمور باين فرمان چون جبرئيل يا دو سوى عرش يا خود خاك و راست همان سوئى است كه خوشى و بركت دارد و چپ ديگر