اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٣ - باب يازدهم در اينكه مؤمن دو دسته است
: آنست كه هراسهاى دنيا باو نرسد، بقولى قحط و طاعون و مانند آنها است در زندگى و سختيهاى جان كندن و هراسهاى آن، و هراسهاى ديگر سرا پس از مردن باشد تا رفتن ببهشت، و بقولى هراسهاى دنيا غم از دست رفتن نعمتهاى آنست كه مؤمن كامل آن را در نظر ندارد و غم آن ندارد يا همانست و هم كيفرها و بديها و مصائبش، زيرا همه در بر او نعمت خواستن است نه هراس نخواستن، يا اينكه در سزاى گناه باو نرسند، و منافات ندارد كه براى بالا رفتن درجه باو رسند و دور بودن اين تفسيرها نهان نيست.
و روشنتر نزد من اينست كه مقصود از هراسهاى دنيا گناهان و نافرمانى خدا است كه نزد او بزرگتر هراسند، بقرينه آنچه در دسته ديگر آمده و بسا از راه همشكلى در تعبير بدانها هراس گفته.
و آنست مؤمنى كه نياز بشفاعت ندارد چون از مقربانى است كه نه ترس دارند و نه اندوه خورند و همانا نياز بشفاعت براى گنهكارانست و اينكه مؤمن را بشاخه خرم و نرم زراعت مانند كرده براى اينست كه گاهى كج شود براى ميل بباطل و متاع دنيا و شهوات نفسانيه و برپا ايستادن او پايدارى در روش حق و مخالفت هوسها و وسوسههاى شيطانست.
٢- كافى (ج ٢ ص ٢٤٨) بسندش از خضر بن عمرو كه شنيدم امام صادق ٧ ميفرمود مؤمن دوتاست: مؤمنى كه هر شرطى خدا با او كرده انجام داده كه او بهمراه پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكانست و چه خوب رفيقانى باشند آنان، آنست كه شفاعت كند و شفاعت نشود، و آنست كه هراسهاى دنيا و ديگر سرا باو نرسد: و مؤمن كه پايش لغزد بمانند شاخه زراعت خرم و نرم و بهر سو بادش سرازير كند سرازير شود و آنست آنكه هراسهاى دنيا و ديگر سرا باو رسد و شفاعت خواهد و سرانجامش خير و خوبيست.