اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٠
در روايتى است كه: سفارش كرد مرا پروردگارم بهمسايه تا پنداشتم او را وارث خواهد شناخت، و براى هدف آن كه مهرورزى و يگانگى در دين است.
چهل و ششم: بمصيبتهاى وارده سرزنش نكند، چون اسرار قدر و علت مصائب را ميداند، و خود را در معرض آنها ميشناسد و بمصيبتزدگى ديگران شاد نميشود.
چهل و هفتم: در امر باطل مداخله نكند و از حق بيرون نشود، كه باطلش از خدا دور كند، و حقش بخدا نزديك كه خواست او است و شرافت سرانجام آن را ميداند.
چهل و هشتم: خموشى او غمگين نسازد، كه خاموشى و سخن را بجا دارد، و غم در خاموشى از حقى است كه بيانش بايد، و بيجا باشد.
چهل و نهم: در خنده قهقهه نزند، چون ياد مرگ و دنبالش بر دل او چيره است، و در اوصاف پيغمبر ٦ رسيده كه بيشتر خنده او تبسم بود و گاهى دنداننما بود و اهل قهقهه و كركره در خنديدن نبود، كه دو گونه خنده آواز دارند.
پنجاهم: چون ستم بيند شكيبا باشد تا خدا براى او كين كشد، زيرا نتيجه صبر را كه وعده ارجمنديست ميداند كه خدا فرموده (٦٠- الحج) آنست و هر كه كيفر خود كشيد و بر او ستم شد البته كه خدايش يارى كند. و فرموده (١٢٦- النحل) و اگر شكيبا باشد البته كه آن بهتر است براى شكيبايان.
پنجاه و يكم: خودش از او در رنج است كه سركش و بدخواه است، چون در برابرش ايستادگى كند، و او را مقهور سازد و بيايد و مردم از آزار او آسودهاند.
پنجاه و دوم: دورى كردنش از آنان كه دور شود براى زهد او است از آنچه در دست مردم است و بر كنارى از آن نه از تكبر و بزرگ شمردن خود، و همچنان نزديكى او بديگران براى نرمش و مهرورزى با آنانست نه براى نيرنگ و فريب آنان از برخى مطالب، چنانچه شيوه پليد نيرنگ باز است، اين اوصاف و نشانهها بسا در يك ديگر در آيند، ولى به تعبير ديگر آورده شوند، يا تنها گفته شوند وانگه بار دوم