اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٠
بتفسير يكم چند پاسخ توان گفت: ١- آنچه بدان اشاره شده اثر كامل است و اينكه سبب مرگ همام شد سستى نفس و تنگ حوصلهاى او بود، و دارا نبودن همه اين اوصاف و اين بايست نشود كه سبب مرگ هر كس باشد بويژه آن حضرت ٧ كه نفسش در نهايت نيرومندى و درياى بردبارى و داراى همه آن اوصاف.
٢- آنچه يك محقق گفته: و آن اينست كه آن حضرت با اشاره بسبب دور مرگ همام پاسخ معترض را داد، و آن مرگ مقدر حتمى و قضاء الهى بود، و آن پاسخ شنونده را قانع كرد با اينكه درست و راست بود، و اما سبب نزديك امتياز آن حضرت بود از همام بقوت قدسيه براى پذيرش پيش آوردهاى الهى و عادت وى بدانها و رسيدن رياضت آن حضرت بحد آرامش دل در برخورد با بيشتر آنها با اينكه نفس همام در برابر خوف از خدا و اميد برحمت او ناتوان و بىتاب بود، و بعلاوه آن حضرت همه آن اوصاف را دارا بود و ندار هيچ كدام نبود تا از افسوس بر آن جان دهد.
بقولى باين صراحت پاسخ نداد زيرا نوعى خودستائى بود يا فهم پرسشكننده بدان نميرسيد، و اين نزديك بپاسخ نخست است ولى آن روشنتر است، زيرا آن حضرت اشاره كرد بطور كلى كه هر مرگى را سببى بايد، و اسباب مرگ موارد گوناگونى دارند و بسا سببى در موردى اثر دارد و در موردى ندارد.
٣- اگر مقصود اين باشد كه موعظه رسا مرگ آور است، بطور كلى نيست كه در همه جا و همه كس چنين باشد بلكه گاهى براى كم ظرفى شنونده اين اثر را دارند و علت تامه مردن نيستند براى اهل خود، زيرا هر كسى را مرگى است وابسته باسباب و دواعى و مصالح خاص باو.
و هر سه جواب بهم نزديكند.
و بقولى مىشود «هكذا» اشاره باشد باينكه تو او را كشتى، و خلاصه جواب در اين صورت آگاه كردن بر بطلان اين توهم است و بيمايه بودن آن و اينكه مقصود از