اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٧ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
با اخلاصند، مسلمان و يكتا پرست كه در تلبيه حج احدى را شريك خدا نگيرند.
در نهايه است كه در حديث است آفريدم بندههايم را حنفاء كه اندامشان پاك است از گناه نه اينكه همه مسلمانند چه كه خدا تعالى فرمود (٢- التغابن) او است كه آفريده شما را از شما كافر است و از شما مؤمن.
و بقولى آفريدهشان حنفاء مؤمنين كه ميثاق از آنها گرفته و پيمان (أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى) و كس نباشد جز كه اقرار دارد او را پروردگاريست گرچه شريك بر او گيرد و در آن اختلاف دارند.
حنفاء دلدادههاى باسلام و پايدار بدان، حنيف نزد عرب آنكه بر كيش ابراهيم است و اصل حنف ميل باشد و از آنست حديث مبعوث شدم بدين حنيف هموار آسان. پايان.
دگرگونى نيست در آفرينش خدا كه همه يا برخى مشرك باشند بلكه همه مسلمان و مقر بدانند يا آماده شناخت خدايند و خود را بآنها نمود بديد عقل وجدانى مانند ديد بچشم تا شناختش در آنها ريشه كند و در جهان تكليف او را باز شناسند و اگر آن شناخت پيمانى نبود اين آمادگى شناخت برهانى براشان نمىبود، و فطرت در حديث را امام ٧ تفسير كرده به نهاد خداشناسى و اذعان بدان.
و چنانست قول او كه اين آيه اگرشان بپرسى هم همان معنا را دارد كه كفار مكه يا همه كفار كه روشنتر است در اين خبر بفطرت خداشناسى خود گويند خدا است كه ما را آفريده بقول بيضاوى براى اينكه دليل جلوگير از آفريدگار بودن جز او روشن است و چاره ندارد از اعتراف بدو- پايان.
و مشهور اين است كه كفار مكه منكر نبودند كه صانع خدا است بلكه بتها را مىپرستيدند بگمان اينكه شفيعان آنانند بدرگاه خدا و ظاهر خبر اينست كه هر كافرى اگر بخود باشند و تعصب و پيرو هوا را وانهند و تقليد گذشتگان و پدران را البته كه اقرار دارند بخدا چنانچه در اخبار بسياريست.