اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٩ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
يك وابسته بدانش گفته: بدان كه روشنتر و پر پرتوتر همه هستيها همان خدا عز و جل است، و اين را بايست است كه او شناختهتر از همه شناخته باشد و پيشتر از همه فهميده شود و بر خردها آسانتر باشد و بينيم كه امر ضد آنست و بايد شناخت كه چرا؟ و همانا گفتيم روشنتر و پردارتر همه هستيها است براى يك معنا كه جز بنمونه سنجى آنها نفهمى و آن اينست كه چون ما آدمى بينيم كه نويسد يا دوزد في المثل زنده بودنش روشنتر موجوداتست و زندگى و دانش و توانائى او به هنرش پرتودارتر است نزد ما از ديگر اوصاف درونى و برونيش چون شهوت و خشم و خلق و تندرستى و بيماريش كه همه آنها را ندانيم و اوصاف برونيش را كم و بيش دانيم و ندانيم و در بعضى هم ترديد داريم چون اندازه درازاى گونه رنگ بشره او و جز آنها از اوصاف ديگر.
ولى زندگى، توانائى، خواست، دانش و اينكه جاندار است نزد ما روشن است بىآنكه زندگى و توان و خواستش محسوس ما باشد زيرا اين اوصاف بحواس پنجگانه ظاهره دريافت نشوند با اينكه اين سه صفت را جز به دو زندگى و جنبش او نتوان شناخت و اگر بنگريم بهر آنچه در برابر دانش صفات او را ندانيم و جز يك دليل بر آن نداريم و با اين حال هويدا و روشن است.
و هستى خدا و توان و دانش و ديگر اوصافش گواه بديهى است هر آنچه مشاهده كنيم و دريابيم بحواس ظاهره و باطنه، از سنگ و كلوخ، گياه و درخت، جانور و آسمان، زمين و اختران، خشكى و دريا، آتش و هوا، جوهر و عرض، بلكه نخست گواهش خود مائيم و تن ما، و اصناف ما، و دگرگونى احوال و دلهاى ما و همه اطوار ما در جنبش و آرامش، روشنتر چيزى در دانش ما خود مائيم وانگه آنچه با حواس پنجگانه ظاهره دريابيم وانگه آنچه به بينائى دل و خرد دريابيم همه را يك مدرك است و يك گواه و يك دليل، و همه آنچه در جهانند گواهان گويا و دليلهاى ديدنى باشند بر هستى آفريننده خود و سر كار خود و گردانند و چرخانده خود و دليلند بر دانش و توانائى و ريزهكارى و فرزانگى او، و هستيها كه دريافتهاند بىشمارند و اگر زندگى نويسنده كه در ديد نيست جز به يك گواه براى ما روشن نيست و آن اينست كه دستش ميجنبد پس گونه هستى خدا دريافت نشود كه