اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٣
سخت، خوشگو، خندهرو، نه گره در جبين و نه وارس آن و اين سخت خشم خور، متبسم، باريك بين، پر حذر، بيدريغ و اگرش دريغ كنند شكيبا، فهميده و شرم دارد، قانع است و بىنياز شده شرمش بر شهوتش بالا گرفته، و دوستيش بر حسدش برترى دارد.
گذشتش بر فراز كينه او است، نگويد جز درست، نپوشد جز ميانهرو، راه رفتنش تواضع است در طاعت پروردگارش خاضع است، و بهر حال از او راضى، نيتش پاك و در كردارش دغلى و فريب نيست، ديدش عبرتست، و خموشيش انديشه و سخنش حكمت، اندرزگو، بخشاينده برادرى كن است، در رو و پشت سر خير خواه است، دست از برادرش نكشد، و او را غيبت نكند، و باو نيرنگ نزند، و بر آنچه از دست داده افسوس نخورد، و بر آسيبى كه باو رسد اندوه ندارد، بدان چه نبايد اميد وار نباشد، در سختى خود را نبازد و در خوشى و رفاه مستى نكند.
بردبارى را با دانش آميزد، و عقل را با شكيبائى، بينى تنبلى از او دور و پيوسته در نشاط است، آرزويش كوتاه، لغزشش اندك، چشم براه مرگ است و دل خاشع دارد، ذكر پروردگارش كند، و خود را قانع سازد، نادانى ندارد. كارش آسانست، براى گناهش غمين است.
شهوتش مرده، خشمش خفته، طبعش پاك و همسايهاش از او آسوده، سر بزرگيش سست، و بدان چه مقدر او است پا بست، صبرش استوار و امرش پايدار، و ذكرش بسيار، با مردم در آميزد تا بداند، و خموش باشد تا سالم ماند، و بپرسد تا بفهمد و بازرگانى كند تا سود برد، دل بكار خير ندهد تا افتخار كند، و سخن نگويد تا بديگرى زور نگويد، خودش در رنج باشد از خود، و مردم از او در آسايش، خود را رنج دهد براى ديگر سرايش و مردم را از خود آسوده كند.
اگر بر او ستم شود صبر كند تا خدا برايش كين خواهد، از هر كه دورى كند براى ناخواهى او و پاكى خويش است، و بهر كه نزديك شود از نرمش و مهرورزيست، نه