اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٠
روايت است كه امير مؤمنان را يارى بود بنام همام، مردى عابد بود، بآن حضرت گفت: يا امير المؤمنين پرهيزكاران را برايم وصف كن و آنها را در برابرم مجسم ساز تا گويا بدانها مينگرم، آن حضرت در پاسخش گرانى كرد، وانگه فرمود: اى همام از خدا بترس و نيكى كن كه خدا با آنانست كه پرهيزكارند و آنان كه هم آنها نيكوكارانند همام بدان پاسخ قناعت نكرد تا آن حضرت را سوگند داد، گويد: از آن پس خدا را سپاس گفت و ستود و رحمت بر پيغمبر ٦ خواست وانگه فرمود:
اما بعد، راستش خدا كه منزه باد آفريدهها را آفريد و هنگام آفرينش آنها از طاعتشان بىنياز بود و از نافرمانيشان آسوده، زيرا نافرمانى هر نافرمانى او را زيانى ندارد، و فرمانبرى فرمانبرانش سودى ندهد، زندگانيشان را ميان آنها پخش كرد، و هر كدام را در اين جهان بجاى خودش كه بايد نهاد.
پرهيزكاران در آن همان اهل هر فضيلتند، گفتارشان درست، پوشاكشان ميانهرويست، راه رفتنشان تواضع و فروتنى است، ديده بر هم نهند از آنچه خدا بر آنها غدقن كرده گوش فرا دارند بدان چه از دانش كه براشان سودمند است، خود را در حال بلاء چنان دارند كه در هنگام خوشى و رفاه، اگر نبود عمرى براى زيست در اين جهان كه خدا بر آنها نوشته جانهاشان در تنهاشان يك چشم بهمزدن نميماندند، از شوق بثواب و ترس از كيفر و عقاب.
آفريدگار در دلشان بزرگوار نمود و هر چه جز او در چشمشان خرد و بيمقدار آمد، آنان با بهشت چنانند كه گويا آن را ديده و در آن نعمت چشيده و آنان با دوزخ چون كسى باشد كه آن را بچشم ديده و در آن در شكنجه است دلهاشان اندوهبار و شرور و بديهاشان بر كنار است، تنهاشان لاغر، و نيازهاشان سبك و نفوسشان پارسا است، شكيبايند اندك روزى و بدنبال دارند آسايشى دراز، بازرگانى پر سودى است كه پروردگارشان براشان فراهم كرده، دنيا آنها را خواست و آن را نخواستند، آنها را