اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٠ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
هر چه درون ما و برون ما است گواه آنست و گواه بزرگى و والائيش، زيرا هر ذره بزبان حالش فرياد ميكند كه خود بخود هستى ندارد و جنبش ندارد و نياز بهست كن و جنباننده دارد، نخست گواه تركيب اندام ما و پيوست استخوانهاى ما و گوشت و پى ما و روئيدن موى ما و شكل گرفتن هر سوى ما و همه تيكههاى برونى و درونى ما است كه ميدانيم خود بخود پيوند نيافتند چنانچه ميدانيم دست نويسنده خود بخود نجنبد، ولى چون در جهان هستى مدرك و ديدنى و فهميدنى و پديدار و نهانى نباشد جز كه گواه و شناسنده خداست چنان روشن شده هستى او كه خردها را خيره كرده و ادراك را هراسان نموده.
و اكنون آنچه از فهم او در خردهاى ما نگنجد دو سبب دارد يكى هستى پيچيده و نهان او است و ديگر ظهور بىپايانش نمونهاش شبپره است كه شب بيند و روز كور است نه براى نهانى روز تابان و پرده داشتن آن بلكه براى اينكه پر روشن است و چشم شبپره ناتوان و پرتو خورشيد آن را خيره كند بتابش خود و ظهور نيرومند خورشيد و ناتوانى ديده او مايه اينست كه نميتواند چيزى بيند جز در روشنى تيره شب.
همچنين خردهاى ما ناتوانند و جمال الهى پرتابنده و پرتواند از و همه جاگير كه ذرهاى از ملكوت آسمانها و زمين از آن بر كنار نيست و روشنى او مايه نهانى او است منزه است آنكه پرتو نورش پرده دار او است و از نمود خود از بينائى دل و ديده نهانست.
و در شگفت مباش كه روشنى مايه نهانى است زيرا هر چيزى بضد خود شناخته شود و آنچه همه جا و همه سو باشد و ضدى ندارد دريافتش دشوار است، و اگر چيزها در گواهى بر حضرت او دچار اختلاف بود و برخى دلالت داشتند و برخى نداشتند اين جدائى او را بفهم نزديك ميكرد ولى چون همه يك نواخت بر او دلالت دارند كار مشكل شده.
و نمونه آن روشنى خورشيد است كه بر زمين ميتابد كه به بديهه دانيم يك عرضى است كه بر زمين رخ ميدهد و هنگام غروب خورشيد نابود مىشود، و اگر