عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٤ - خدا و گنهكاران پشيمان
مىكند؟ ابراهيم! اسلام را به من تعليم كن، سپس قبل از خوردن غذا به خاطر آن لطف و عنايت حق مسلمان شد[١].
عارف بزرگ مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند «طاقديس» سلوك حق را نسبت به يكى از گنهكاران در زمان موسى چنين بيان مىكند:
|
ديد موسى كافرى اندر رهى |
پير گبرى كافرى و گمرهى |
|
|
گفت اى موسى از اين ره تا كجا |
مىروى با كه دارى مدعا |
|
|
گفت موسى مىروم تا كوه طور |
مىروم تا لجه درياى نور |
|
|
مىروم تا راز گويم با خدا |
عذر خواهم از گناهان شما |
|
|
گفت اى موسى توانى يك پيام |
با خداى خود زمن گويى تمام |
|
|
گفت موسى هان پيامت چيست او |
گفت از من با خداى خود بگو |
|
|
گو فلان گويد كه چندين گير ودار |
هست من را از خدايى تو عار |
|
|
گر تو روزى ميدهى هرگز مده |
من نخواهم روزيت منت منه |
|
|
نى خدايى تو نه منهم بندهام |
نى زبار روزيت شرمندهام |
|
|
زين سخن آمد دل موسى به جوش |
گفت با خود تا چه گويد حق خموش |
|
|
شد روان تا طور با حق راز گفت |
راز با يزدان بىانباز گفت |
|
|
اندر آن خلوت به جز او كس نديد |
با خدا بس رازها گفت و شنيد |
|
|
چون كه فارغ شد در آن خلوت زراز |
خواست تا گردد به سوى شهر باز |
|
|
شرمش آمد از پيام آن عنود |
دم نزد زانچه از آن بشنيده بود |
|
|
گفت حق كو آن پيام بندهام |
گفت موسى من از آن شرمندهام |
|
|
شرم دارم تا بگويم آن پيام |
چون تو دانايى تو مىدانى تمام |
|
|
گفت از من رو بر آن تندخو |
پس زمن او را سلامى بازگو |
|
[١] -محجة البيضاء: ٧/ ٢٦٧.