عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٥ - حجاب نورانى و حجاب ظلمانى
آسوده و از مدركات و لذات عقلى هم بىخبر و غافل باشد و به همراهى قلب و همه قواى ادراكى به صقع[١] شتابد، تا به اشراق انوار جمال و جلال الهى بدون جهت و اشارت و كيفيت نايل شود. پس آن حال كه حال غلبه سر الله است بر قلب عارف و بر جميع قواى ادراكى او حال ادراك حقيقت است و در اين حال (كه شاهد حقيقى
فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها)[٢]
رخ نمايد و قهر و غلبه و استيلاى كامل سر الهى بر باطن و ظاهر عارف دست دهد، از خود فانى شده و به چشم حق روى حقيقت را عيان بيند.
پس تا به واسطه غلبه سر خدا هر فكر و انديشه از دل بيرون نرود و تمام مدارك و حواس بشرى تعطيل شود و جبل انيت عارف مندك بلكه محترق نگردد، هنوز سالك را از آن صرف حقيقت و حقيقت صرف آگاهى نه و در آن سراپرده وحدت راه نيست.
|
تا بود باقى بقاياى وجود |
كى شود صاف از كدر جام شهود |
|
|
تا بود پيوند جان و تن به جاى |
كى شود مقصود كل برقع گشاى |
|
|
تا بود غالب غبار چشم جان |
كى توان ديدن رخ جانان عيان |
|
باز كميل لب تشنه حقيقت، از آن بزرگوار تقاضاى تشريح كرد، حضرت فرمود:
جذب الأحدية لصفة التوحيد،
حقيقت: جذب عشق احديت است دل عارف را به سمت اقليم توحيد.
[١] -صقع: بيهوش گرديدن.
[٢] -هنگامى كه او را دوست مىدارم، گوش شنواى او و چشم بيناى او و زبان گوياى او و حركت دست او مىشوم، الكافى: ٢/ ٣٥٢، باب من آذى المسلمين واحتقرهم، حديث ٧.