عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٨ - خوف و محبت نزد عارفان
گفت: كفايت است از براى موعظت و نصيحت تغييراتى كه در روزگار مىبينى، نيك بنگر و آن را به جهت خود پندى بزرگ دان[١].
خوف و محبت نزد عارفان
يكى از سالكان راه و حقيقتجوى دل آگاه مىگويد:
وقتى صفت يكى از بزرگان را كه ساكن يمن بود شنيدم كه به افتادگى و فروتنى موصوف و به عقل و حكمت و فضل معروف، در ظاهر متلبس به لباس اهل جهاد، در باطن از اهل سير و صلاح و سداد.
چون زمان حج نزديك شد و از اعمال و عبادات آن سال فراغتى حاصل گشت، قاصد ديدار او شدم تا كلام او را شنيده و مواعظ او را اصغا نموده كه فايدتى حاصل نمايم.
چون جماعتى از قصد من آگاهى پيدا نمودند، مرا همراهى كردند و در ميان آن جماعت جوانى بود كه سيماى صالحان داشت و منظر خائفان، رويى بود او را زرد بدون امراض جسمانى و چشمى سرخ و پر آب بىعلت دمعه و رمد، پيوسته دوست خلوت بود و انيس تنهايى، از حالتش چنان ظاهر بود كه او را در همان نزديكى مصيبتى روى داده. پس نزديك وى رفته كلمات محبتآميز گفتم كه با من موافقت نمايد و مرافقت جويد، قبول ننمود و از آن حالت او را هرچند ملامت نمودم و به صبر ترغيبش كردم سودى نبخشيد و هر لحظه سيلاب اشك از ديده جارى مىساخت و لسان حالش به اشعارى مترنم بود كه مضمونش اين است:
اى كسانى كه مرا ملامت مىكنيد! بدانيد كه از عشق او هرگز دست برنداشته
[١] -نامه دانشوران: ٩/ ١٨.