عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٥ - آسيه و معبود واقعى
فرعون را نچشيد[١].
راستى اينگونه ايمانها در ميان اينگونه بشرها از عجايب است، انسانى كه مقام دوم مادى و رياستى مملكتى است، زنى كه به انواع زيور و آرايش دنيا آراسته است، فردى كه همهگونه وسائل عيش و نوش مادى برايش فراهم است؛ پس از درك حقيقت و يافتن محبوب واقعى، او را بر هر چيزى ترجيح دهد و به آن چه وابسته و تعلق قلبى دارد در راه او از آن بگذرد و انواع رنجها و مشقتها را تحمل كرده و حتى جان شيرين خود را در شيرينترين دوران زندگى يعنى جوانى نثار محبوب خود كند.
[١] -داستان حضرت« آسيه» كه افتخار كنيزى حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا ٣ را در قيامت دارد، اين گونه نيز نقل شده است:
زنى در دربار فرعون به عنوان آرايشگر دختر فرعون خدمت مىكرد. روزى هنگام آرايش دختر فرعون شانه از دستش رها شد و روى زمين افتاد. او هنگامى كه خواست شانه را بردارد نام خدا را بر زبان جارى كرد. دختر فرعون پرسيد: مگر خدايى جز پدرم است؟ زن آرايشگر گفت: آرى، خداى من مالك تمام جهان و خالق آن است؛ حتى پدر تو. دختر فرعون ماجرا را براى پدرش بازگو كرد به دنبال اين خبر، فرعون دستور داد تا زن آرايشگر را گرفتند و او را با ميخ به زمين دوخته و زير ضربات تازيانه گرفتند. هر چه فرعون مىگفت: بگو من خداى توام، زن آرايشگر مقاومت مىكرد.
فرعون دستور داد: تا دو فرزند اين زن موحد عاشق را در كورهاى از آتش بياندازند ولى او هم چنان بر عقيده خود استوار و پا برجا بود. در اين هنگام« آسيه» همسر فرعون جلو آمد و او را به باد توبيخ گرفت.
فرعون گفت: آخر اين زن خدايى مرا قبول ندارد، آسيه گفت: خوب من نيز قبول ندارم. تو خدا نيستى و مخلوق خدايى. در اينجا بود كه فرعون دستور داد: آسيه را نيز با ميخ به زمين دوختند و سرانجام با شكنجه فراوانى به شهادت رساندند.