عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٨ - شناخت حضرت حق
|
اى زدردت خستگان را بوى درمان آمده |
ياد تو مر عاشقان را راحت جان آمده |
|
|
صد هزاران عاشق سرگشته بينم بر اميد |
در بيابان غمت الله گويان آمده |
|
|
سينهها بينم زسوز هجر تو بريان شده |
ديدهها بينم زدرد عشق گريان آمده |
|
|
پير انصار از شراب شوق خورده جرعهاى |
همچو مجنون گرد عالم مست و حيران آمده |
|
خواجه عبدالله انصارى مىگويد:
اى عزيز! هر كه عزيمت عاشقى دارد گو دل از جان بردارد. هر كه قصد حرم دارد گو باديه فرو گذارد. عاشق را دلى بايد بىغش و سينه از شور، آتش.
عشق آتشى سوزان و بحرى بيكران است. همه جان و قصه بىپايان است. عقل و ادراك از فهم آن حيران است. دل در، يافت وى ناتوان. نهان كننده آشكار است و آشكار كننده نهان. روح روح است و فتوح فتوح. اگر خاموش باشد دلش چاك كند و از غير خود پاك كند و اگر بخروشد وى را زير و بر كند. و شهر را خبر كند. هم آتش است هم آب. هم ظلمت است هم آفتاب. عشق درد است ليكن به درد آورد.
چنان كه علت حيات است، سبب ممات است هرچند مايه راحت است پيرايه آفت است.
دل عاشق خانه شير است، كسى درآيد كه از جان سير است. از ماجراى درد عشق، حكايت خطاست و از محنت محبت اظهار شكايت نارواست. بر هركه پرتوى از عشق تافت سعادت دنيا و آخرت يافت.
|
مقصود دل و مراد جانى عشق است |
سرمايه عمر جاودانى عشق است |
|