عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٨ - دورى از طاغوت به خاطر ترس از خدا
پايين آمد در گشود، سپس بالا رفت شمع را خاموش كرد و در گوشهاى نشست.
ما در جايى كه از تاريكى جايى را نمىديديم به جستجوى او پرداختيم، دست رشيد بر دست فضيل رسيد فضيل گفت: چه نرم دستى است؛ اما آيا فردا از عذاب الهى خلاصى مىيابد يا نه؟ راوى مىگويد: با خود گفتم امشب وى با او با زبانى پاك و قلبى صاف گفتگو خواهد كرد.
هارون گفت: ما براى امر مهمى نزد تو آمدهايم، رحمت خداى بر تو باد، فضيل لب به سخن گشود و گفت: آنچه تو را به اينجا كشانيد خلاف ميل تو بود و همراهانت نيز براى آمدن با تو رغبتى نداشتند و اگر پرده ميان تو و آنان را برگيرند و تو از آنان بخواهى كه اندكى از گناهان تو را بپذيرند، آنها گردن نخواهند نهاد و در واقع از اينان آن كس كه تو را بيشتر دوست دارد، بيشتر خواهد گريخت!!
اى هارون! همين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، «سليم بن عبدالله» و «محمد بن كعب» و «رجاء بن حيات» را فرا خواند و به آنان گفت: من به زشتىهايى مبتلا شدم تدبير من چيست؟ او خلافت را بليه و زشتى مىدانست بليه و زشتى تو و يارانت آن را سعادت و نعمت مىدانيد. سليم بن عبدالله به او گفت:
اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، چون روزهدار دست از دنيا بكش و با مرگ افطار كن.
محمد بن كعب به او گفت: اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، پيران مؤمنان را پدر دان، مردان ميانه سال را برادر و كوچكترها را فرزند، به والدين احترام بگذار، با برادران مهربان باش و به فرزندان نيكويى كن.
رجاء بن حيات به او گفت: اگر مىخواهى فردا از عذاب الهى رهايى يابى، آنچه را كه براى خود دوست دارى براى مؤمنان دوست بدار و آنچه را بر خود نمىپسندى بر مؤمنان نيز مپسند و سپس هرگاه خواستى بمير.