عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٧ - علل ترس از مرگ
از پستى جهل آزاد شو و به اوج عزت و معرفت سفر كن، از تنگناى زندان ناسوتى بيرون آى و به فضاى قدس لايتناهى قدم نه، واى چه شد كه عهدت را فراموش كردى و پيمانت را با حضرت رب شكستى و به همنشينى با آنچه كه آن را بقا و دوامى نيست راضى شدى؟!
|
با خضر دانش يار شوى اى موسى دل |
شايد كزين صحرا كنى طى منازل |
|
|
در چاه تن تا كى برآ اى يوسف جان |
مصر تجرد را تويى سلطان عادل |
|
|
از شهر تن جانا ببايد رخت بستن |
زادى طلب تا فرصتى دارى به منزل |
|
|
جز طاعت و خدمت نباشد زاد اين راه |
بر دين و دانش كوش و منشين هيچ غافل |
|
|
لذات جسمانى فانى دانه توست |
زو روز رو جاهست دام اى مرغ عاقل |
|
|
جز ذكر الله است هر ذكرى زشيطان |
جز عشق حق هر سود و سودايى است باطل |
|
|
با عشق آن يكتاى بىهمتا الهى |
همت طلب ازهر دو عالم مهر بگسل[١] |
|
چهارم: ترس از اين كه پس از مرگ اولاد و عيالش ضايع شده و دچار گرفتارى ومشقت گردند.
اينگونه ترس بدون شك از وساوس شيطانى و از امواج هواجس نفسانى است.
[١] -الهى قمشهاى.