اللباب (شرح فارسی بر خلاصه الحساب شيخ بهائى) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١ - حروف ابجد با اعداد
شرح
امّا ضرب آحاد در غير آحادى كه مفرد باشد مانند عدد «٦٠» و ضرب غير آحاد در غير آحاد.
قاعده اينستكه غير آحاد را مبدّل مىكنند بآحاديكه همنام آن غير آحاد است مثلا «٦٠» همنامش از آحاد «٦» مىباشد و «٧٠» همنامش «٧» مىباشد و همچنين باقي اعداد.
سپس مضروبين را در يكديگر ضرب مىكنيم و حاصل ضرب را مىنويسيم بعد مراتب مضروبين را شمرده هر رقمى كه شد يك واحد كم كرده به تعداد ارقام موجود صفر در مقابل حاصل مىگذاريم.
چنانچه در ضرب «٦٠» در «٨٠» بعد از اينكه ايندو را به «٦» و «٨» تبديل كرديم حاصلضرب ايندو را بدست آورده كه «٤٨» باشد سپس مراتب «٦٠» و «٨٠» را مىشمريم مىبينيم كه چهار مرتبه دارد يعنى مرتبه الوف يك مرتبه كم نموده سه رقم مىشود كه مرتبه مآت است بتعداد صفر مآت در مقابل حاصل صفر قرار مىدهيم.
قوله: الى سميّها منها: ضمائر مؤنّث به آحاد راجع مىباشند.
قوله: و ابسط المجتمع: مقصود از «بسط» ضرب كردن عددى است در عدد ديگر مثلا اگر بخواهيم عدد «٥» را از جنس «١٠» بسط بدهيم بايد آنرا در «١٠» ضرب كنيم پس «٥٠» عدد مبسوط مىباشد.
متن: ففى ضرب الثّلاثين فى الاربعين تبسط الاثنا عشر مآت اذ المراتب اربع و الثّلاثة مرتبة المآت و في ضرب الاربعين في خمسمأة تبسط العشرين الوفا اذ المراتب خمس.
ترجمه: پس در ضرب عدد «٣٠» در «٤٠» بسط بده دوازده را به مآت زيرا مراتب چهار بوده و سه، مرتبه مآت است و در ضرب «٤٠» در «٥٠٠» بسط بده بيست را به هزار زيرا مراتب پنج مىباشد.