معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٥٣١ - ب - بررسى بنايىكوتاهى حضرتهارون عليه السلام
- حضرت يونس عليه السلام بعد از ترك قوم خود و گرفتار شدن در شكم ماهى، خطاب به خداى متعال، مىفرمايد: « (خداوندا) جز تو معبودى نيست. منزّهى تو! من از ستمكاران بودم.» (انبياء/ ٨٧)
- حضرت موسى عليه السلام بعد از قتل قبطى، مىگويد: «پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم مرا ببخش.» (قصص/ ١٦)
در مقابل ابليس و اتباع وى، حتى بعد از ارتكاب زشتترين كارها، انگشت اتهام را به سوى هر كسى جز خودشان نشانه رفتهاند و ذرهاى خطاى خود را نپديرفتهاند. براى اثبات اين مطلب مىتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
- ابليس بعد از تكبر در مقابل خداى متعال و سجده نكردن بر آدم، مىگويد: «اكنون كه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مىكنم.» (اعراف/ ١٦) «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آنها زينت مىدهم و همگى را گمراه خواهم ساخت.» (حجر/ ٣٩)
- بنىاسرائيل بعد از گرفتار شدن در دام گوسالهپرستى و مواجه شدن با توبيخها و تهديدهاى حضرت موسى عليه السلام، بدون قبول ذرهاى از اشتباه خود، با بهانهتراشى و فرافكنى مىگويند: «ما به ميل و اراده خود از وعده تو تخلّف نكرديم، بلكه مقدارى از زيورهاى قوم را كه با خود داشتيم افكنديم.» (طه/ ٨٧ رضايى اصفهانى و جمعى از پژوهشگران، ١٣٨٧، ج ١٣، ص ٩٠)
- برادران حضرت يوسف بعد از پيدا شدن جام وى، در بار بنيامين، مىگويند: «اگر او [بنيامين] دزدى كند، (جاى تعجب نيست) برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدى كرد.» (يوسف/ ٧٧)[١]
از طرف ديگر بهطور قطع حضرت هارون عليه السلام جزء اولياء الهى و پيامبران خدا است. (نساء/ ١٦٣؛ مريم/ ٥٣) حال سؤال اين است: بر فرض اينكه ايشان در امر هدايت و سرپرستى بنىاسرائيل كوتاهى كرده باشد، چرا در هنگام مواخذه شدن توسط حضرت موسى عليه السلام، نه تنها ذرهاى انگشت اتهام را به سوى خود نشانه نمىرود، بلكه با فرافكنى همانند ابليس و اتباعش، ديگران را متهم مىكند: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند و
[١] . در اين مورد با اينكه برادران خود كارى انجام ندادهاند، ولى باز ديگرى را متهم مىكنند.