معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٣٠٩ - ب - وحى نبودن قرآن از جانب خدا براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
الف- عدم اعتبار تاريخى احاديث و روايات مربوط به جمع قرآن
ونزبرو «استنتاجهاى بحثانگيز و غير قطعى يوزف شاخت را در باب پيدايش متأخر احاديث مكتوب فقهى و استناد بعدى آنها به پيامبر پذيرفته است. ونزبرو استنتاجهاى شاخت در حوزهى فقه را بسط داد. آنها را در مورد قرآن و ديگر متون كهن به كار مىگيرد؛ نتيجه، اينكه اين متون مولّفاتى متأخر مىشوند كه يك يا دو قرن قديمىتر از تاريخ واقعىشان وانمود مىشوند.»(Graham ، ١٩٨٠،p .٠٤١) «متون عربى موجود در جامعه اسلامى حجم محدودى از نوشتههايى را شامل مىشوند كه دستكم دو قرن پس از ظهور اسلام به وجود آمدهاند. اطلاعات و محتويّات اين نوشتهها در پرتوگذر از حوادث آن دو قرن تأليف شدهاند و در واقع، در بازگويى تاريخ صدر اسلام، دستى از دور بر آتش دارند.»(Rippin .op .cit .p .٢٥١)
ب- وحى نبودن قرآن از جانب خدا براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
ونزبرو از يك سو به بررسى خود قرآن مىپردازد و طبيعت آن را نمايانگر تحوّلى سازمند در آن مىداند و توضيح مىدهد كه اين متن از نقلهايى كاملًا مستقل فراهم آمده است كه هر يك تحوّلى دراز آهنگ را از سر گذارندهاند تا در نهايت به بهرهگيرى از معدود ساختارها و شيوه بلاغى به صورت يك مجموعه واحد، كنار هم قرار داده شدهاند. او از ديگر سوى، صحت گزارشهاى تاريخى مسلمانان را زير سؤال مىبرد و تمام آنچه را در روايات اسلامى درباره وحى و زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمده است، صرفاً گزارشهايى مىداند كه تنها در منابع متأخر اسلامى، مانند تفاسير قرن ٨ و ٩ ميلادى، يافت مىشوند و بس. بيرون از اين مجموعه، شاهدى بر صحت آنها وجود ندارد؛ بدان سان كه اين مطالب را نمىتوان در منابع تاريخى غير مسلمانان هم عصر با دوران بعثت و بعد از آن يافت، بر همين اساس، او نتيجه مىگيرد مراحلى را كه قرآن طى كرده است تا به صورت يك متن «معتبر و رسمى» در آمده است و نيز نقشى كه در پيدايش و تكامل جامعهى اسلامى داشته است، دقيقاً مشابه روندى بوده است كه كتاب مقدس يهوديان از سنت شفاهى تا تدوين گذرانده است.»(Whelan ،p .٢)
ديدگاه آيتالله معرفت
اولين پيش فرض و مبناى رهيافت زبان شناختى، عدم اعتبار تاريخى روايات و احاديث مربوط به جمع قرآن است. همانگونه كه در رهيافت تاريخى مطرح شد، آيهالله معرفت پيش فرض عدم اعتبار تاريخى روايات و احاديث را ردّ مىكند. دوّمين پيش فرض و مبناى رهيافت