معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٢٥١ - ١ - ١ وحى در لغت
١- وحى در لغت و اصطلاح
١- ١. وحى در لغت
وحى در لغت در معانى مختلفى آمده كه از آن جمله است: اشاره (ابن منظور، ١٤٠٨ ق، ج ١٥/ ٢٤٠، ص ٦٨٨)، اشارهى سريع (راغب اصفهانى، ١٤١٢ ق، ص ٥٥٢)، نوشته (ابن دريد، ١٩٨٧ م، ج ١، ص ١٧١)، رساله (ابن فارس، بىتا ج ٦، ص ٩٣) و الهام (ابن اثير، بىتا ج ٥، ص ٢٩٦؛ فراهيدى، ١٤٠٨ ق، ج ٣، ص ٣٢٠؛ جوهرى ١٤٠٧ ق، ج ٦، ص ٢٥١٩).
وجه مشترك همهى معانى ذكر شده براى وحى كه مورد تاكيد اهل لغت نيز قرار گرفته است، ويژگى سرّى و پنهانى بودن آن است؛ ابن فارس مىگويد:
«وحى اصلى است كه بر القاى علم يا هر مطلب ديگر بر ديگرى در نهان دلالت مىكند. پس اشاره، نوشته، رساله و هر چيزى كه به ديگرى القاء مىكنيد تا به آن آگاه شود، وحى به شمار مىآيد.» (ابن فارس، بىتا ج ٦، ص ٩٣)
همچنين راغب در مفردات مىنويسد:
«اصل وحى، اشارهاى است سريع و به خاطر در برداشتن معناى سرعت، به كارى كه تند و سريع انجام شود، «امر وحى» گفته مىشود. وحى گاه با كلماتى رمزگونه همراه با تعريض و گاه با آواز عارى از تركيب و با اشاره به وسيلهى بعضى از اعضا و با كتابت صورت مىپذيرد.» (راغب اصفهانى، ١٤١٢ ق، ص ٥١٥)
از كسايى نقل شده است كه وحى را تكلم به كلامى دانسته است كه تنها مخاطب به مفاد آن آگاه مىشود و بر ديگران پوشيده است. (به نقل از: عبدالسلام، هارون، ١٣٩٦ ق، ج ٥، ص ٢٩٥) جوهرى نيز بر ويژگى پنهانى بودن وحى تصريح مىكند. (جوهرى، ١٤٠٧ ق، ج ٦، ص ٢٥١٩)
شيخ مفيد معتقد است: وحى در زبان تازى به اين معناست كه انسان مطلبى را به طور نهانى به ديگرى القاء كندو اصل وحى به معناى سخن پوشيده است؛ ولى بعداً به هر سخنى اطلاق شد كه به طور پنهانى به ديگرى القاء شود و به او اختصاص يابد، به گونهاى كه ديگران از آن آگاه نشوند. (به نقل از حجتى، ١٣٧٢، ص ٣٠)
با توجه به مجموع اين سخنان، در تعريف لغوى وحى مىتوان گفت كه عبارت از اعلام پنهانى و سريع هر مطلب است؛ اعم از آنكه با اشاره يا صورت پنهانى و كوتاه يا نوشتهاى سرى باشد يا آنچه را كه كسى هرچه سريعتر به طرف مقابل خود القا كند و طرف مقابل آن را درك نمايد. (معرفت، ١٣٧١، ج ١، ص ٢٩)