معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٢١٠ - امى بودن قوم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم
از آنها در زبان عرف عام وجود دارد؛ بنابراين، به موجب آن نمىتوان برخى از آيات قرآن را به زبان عرف خاص دانست.
ثانياً، در مجاز، استعاره و كنايه قرائنى وجود دارد كه نشان مىدهد، معناى حقيقى و حسى آنها اراده نشده است؛ بنابراين وجود تشابه ذاتى در آيات قرآن نادرست به نظر مىرسد.
ثالثاً، طبق تصريح علماى بلاغت، در مجاز، استعاره و كنايه ظهور و بلاغت بيشترى نسبت به حقيقت در القاى مقصود هست؛ پس ادعاى اينكه در آنها ابهام و اجمال در معناى مقصود است، بى وجه است.
رابعاً، ادعاى اينكه عرب عصر نزول، مراد آيه وَ ما رَمَيْتَ و نظاير آنها را درك نكرده است، نمىتواند صحيح باشد. توضيح بيشتر در ادامه مىآيد. علاوه بر اينكه با فصاحت و بلاغت قرآن نمىسازد.
دلايل خطابهاى بودن زبان قرآن
دلايل و شواهد فراوانى را در تأييد گفتارى و بلكه خطابهاى بودن زبان قرآن مىتوان ذكر كرد كه اينك به برخى از مهمترين آنها بسنده مىشود.
امّى بودن قوم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم
ما وقتى بتوانيم ثابت كنيم، در ميان عرب حجاز عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چندان خط و كتابت رواج نداشته و قريب به اتفاق آنان سواد خواندن و نوشتن نداشتند، ثابت خواهد شد كه تنها زبان رايج در آن زمان، زبان شفاهى و گفتارى از جمله زبان خطابهاى بوده است. قوم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم كه قرآن كريم براى آنان نازل شده است، خواندن و نوشتن نمىدانستهاند. نقل است كه حرب بن اميه (ت ٣٦ قبل از هجرت) نخستين كسى بود كه خط را از مردم حيره آموخت و به مكه آورد. (ابنخلدون، بى تا ص ١٤١٨) بنابراين، در عصرى كه قرآن نازل شد، خط و كتابت سابقه طولانى و شايان ذكرى در ميان قوم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم نداشته است؛ به همين دليل نمىتوانسته رواج و رونقى داشته باشد. از اين رو گفتهاند: در اوايل بعثت در تمام قريش، تنها ٢١ تن خواندن و نوشتن مىدانستند و در مدينه افراد با سواد از اين تعداد نيز كمتر بودهاند. واقدى (ت ١٥٠ ق) شمار آنان را يازده نفر دانسته است. (راميار، ١٣٦٢، ص ٢٦١ و حجتى، ١٣٦٢، ص ٣٨٢) تا اواخر دوره رسالت نيز تعداد با سوادان چندان افزايش نيافت؛ زيرا آخرين عددى كه براى كاتبان وحى ياد كردهاند، ٤٥ نفر است. (راميار، همان، ص ٢٦٤) اين تعداد در قياس با