معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ١١٣ - ٢ نسخ تمهيدى
لا مؤثر» باشد. زدن بايد هيچگونه الم و اثرى نداشته باشد؛ يعنى وقتى مىزنى، او نه احساس الم كند و نه اثر بگذارد، مثلًا رنگ بدنش سرخ شود. مردها اينجا عقب نشينى كردند. بعد حضرت با كمال شدت جلوى آنها ايستاد و حتى اعلام كرد كه اگر كسى زنش را بزند، اسم او را از دفتر مسلمين محو مىكنيم. من تفسير اين را در «شبهاتٌ و ردودٌ» در ذيل همين آيه نوشتهام كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با چه تمهيداتى و با چه تشديداتى اين عادت زشت عربى را توانست با سياست از بين ببرد و از اين رو شما در صدر اسلام ديگر نمىبينيد مردى زنش را زده باشد و روايات شديدى در اين زمينه آمده است و كاملًا از اين موضوع جلوگيرى شده است.
پس مفهوم ظاهرى «واضربوهن» همين ضرب متعارف است. بيان پيامبر اين ظاهر را نسخ كرد، در بيان پيامبر، ضرب، تاديبى است. شما مثلا بچهتان يك كارى مىكند، شما او را مىزنيد، نه به گونهاى كه دردش بيايد يا جايش سرخ و سياه بشود، ولى خود اين تاديب است. اگر شما نسبت به يك آدم بزرگتر اين كار را انجام دهيد، اين را اهانت مىداند؛ اما به شما اجازه داده شده است، نسبت به همسرت اين كار را در حد تأديب انجام بدهيد، آن هم تاديبى كه توبيخى است و در واقع يك نوع زدنى است كه هيچگونه به معناى زدن كذايى نيست. پس در واقع اين آيه نسبت به بيان پيامبر منسوخ نشده است؛ اما طبق برداشت اول منسوخ شده است؛ اينها را به عنوان نسخ تمهيدى مطرح كرديم؛ بنابراين، اگر اين سؤال مطرح شود كه «واضربوهن» در قرآن به چه معناست؟ مىتوان گفت: منسوخ است. چرا؟ زيرا همان ضرب جاهلى به ذهن مىآيد و با قاطعيت مىتوان گفت كه اين آيه منسوخ است. بعد فلسفه وجودش در قرآن چيست؟ وجودش براى اين است كه بيايند از پيامبر بپرسند كه تا چه حد مرد مىتواند در تأديب زن جلو برود؟ بيان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بعد ائمه اطهار عليهم السلام روشن مىكند كه مرد در مقام تأديب همسر خودش تا چه حد مىتواند جلو برود. اين خودش تمهيداتى براى بيان اينگونه مطالب است.
مثال ديگرى كه مطرح است، مسأله «اماء و عبيد» است كه هم در قرآن و هم در فقه مطرح است. اسلام در ابتدا با اين مسأله به صورت جدّى مبارزه نكرد؛ يعنى مثل شرب خمر كه از همان ابتدا بگويد حرام است و مسأله را تمام نمايد، برخورد نكرد و نمىتوانست اين كار را بكند؛ زيرا يكى از اركان اقتصادى جهان، مسأله اماء و عبيد بود كه بر غالب جوامع بشرى حاكم بود و به اين راحتىها از بين نمىرفت؛ بايد زمينه فراهم شود. زمينهاى كه اسلام براى آن