معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٥٨٤ - مقدمه
( A. Guillaume) tr. )
، ١٠٥) به اين معنى گرفته است. يا اينكه" تبرّر" را بتوان به معناى دعا و نيايش مذهبى گرفت.(Ibid)
ادعاى بِل مبنى بر نبود هرگونه گزارشى از چنين عملى در عربستان قبل از اسلام چندان دقيق نيست، از چنان تحنّثهايى مداركى هست. عقيدهى او دربارهى خصلت قريش در اين مقال نمىگنجد و قبل از پرداختن به اين پرسش كه آيا انجام اعمال زاهدانه، بيگانه با طبيعت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود يا نه؟ بايد بحثى پيرامون اين مسأله كه آيا تحنّث، عملى زاهدانه است يا نه صورت بگيرد.
اصطلاح تحنّث، تنها در روايت مرتبط با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به كار نرفته است. داستانهايى كه اين اصطلاح در آنها به كار رفته ذيلًا آورده مى شود.
روايت قابل ملاحظهاى از سوى محمد بن حبيب درباره پيمان بسته شده بين يكى از رهبران بنى الحارث بن عبد مناه بن كنانه، قبيلهاى كه در زمره هم پيمانان أحابيش[١] ١٢ داخل شد و يكى از قبايل قريش، گزارش شده است. رئيس قبيله، خالد بن الحارث بن عبيد بن تيم بن عمرو بن الحارث بن مبذول بن الحارث بن عبد مناة بن كنانه، به مكه داخل شد. همه قبايل قريش مشتاق انتخاب او به عنوان همپيمان خود بودند. قبايل مختلف او را به عنوان مهمان خود دعوت كرده يا به او پيشنهاد دادند كه يكى از دختران قبيلهشان را به زنى برگيرد. خالد، چون نمىخواست قبيلهاى را بر قبيلهاى ديگر ترجيح دهد، خواستار مهلتى سهروزه شده، به سوى حراء رهسپار شد و سه روز در بالاى كوه مشغول تعبّد شد و سپس فرود آمد. او تصميم گرفت كه همپيمان قبيلهى اولين فردى بشود كه او را ملاقات مىكند. اولين فرد، عبد عوف بن عبد الحارث
بن زهره بن كلاب بود. او جامه خويش را به لباسهاى عبد عوف گره زد، دست او را
[١] . ر. ك: محمد بن حبيب، المحبر، حيدرآباد، ١٩٤٢، ١٧٨( الحارث بن عبد منات بن كنانه در جرگه حمس داخل شد)؛ بلاذرى، انساب الأشراف، نسخه خطى، اف. ٩٥٩ آ؛ ابن الكلبى، جمهرة النسب، نسخه خطى، اف. ٤٨ ب، و بقيه؛
leksaC. W، basan- na tarahmaO، nedieL، ١٩٦٦، II، ttaW; ١٤٥، acceM ta demmahuM،;. qes te ١٥٤
العاصمى، سمط النجوم العوالى، قاهره، ١٣٨٠/ ١- ١٩٦٠، ج ١، ص ١٩٢.