معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٥٨٥ - مقدمه
گرفت و هر دو راهى شدند تا اينكه داخل مسجد الحرام، يعنى كعبه شدند؛ آنها در خانه خدا نشستند و اتحاد بسته شد.[١]
اصطلاح به كار رفته در اين روايت تَعَبَّدَ است. همان اصطلاحى كه براى شرح واژه تحنّث در برخى از روايات مربوط به آغاز نزول وحى به كار رفته است. در اين روايت، زمينهاى كه در آن از واژه تعبّد استفاده شده، شايستهى تأكيد است. تعبّد، قبل از گرفتن يك تصميم مهم انجام شده و با مراسمى رسمى در كعبه دنبال مىشده است. روشن است كه اصطلاح تعبّد در اين روايت با اصطلاح تحنّث در روايت آغاز نزول وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و روايات ذكر شده در زير درباره اعمال قريش همخوانى دارد. در اين روايات، به دنبال تحنّث، قبل از رسيدن متحنّث به منزل چندين بار طواف كعبه انجام مىگيرد.
چندين روايت درباره حنيف زيد بن عمرو بن نفيل با حِراء ارتباط پيدا مىكند. در برخى از آنها تحنّث و يا يك اصطلاح مشابه به كار رفته است. ابن اسحاق گزارش كرده است كه زيد از مكه اخراج شد و در حراء اقامت گزيد.[٢] بلاذرى آورده كه زيد در حراء خيمه زده، در آنجا مشغول تحنّث بود. او از قريش كناره گرفت و به اين جهت او را راهب لقب دادند. او پس از وفات خود در همان كوه حِراء مدفون شد.[٣] ابن حبيب درباره او چنين گزارش مىكند: او در حراء به تحنّف مشغول بود.[٤] به نظر مىرسد اين روايت با اختلافات قابل توجهى ذكر شده است: كان يخرج للتحوّب (يا للتحيّب). تحوّب، به وسيله التعبّد و التجنّب للمأثم معنا شده است. (تعبّد و خوددارى از گناه)[٥]
گفته شده اولين كسى كه در حراء به تحنّث پرداخت، عبدالمطّلب بوده است. روايتى با
[١] . محمد بن حبيب، المنمق، تصحيح خورشيد أحمد فاروق، حيدرآباد، ١٩٦٤، ٢٨٨: فخرج إلى حراء فتعبد تلك الثلاث فى رأسه ثم نزل.
[٢] . ابن هشام، السيره، ١، ٢٤٦؛ الكلاعى، الاكتفاء، پاريس، ١٩٣١، ١، ٣٢٠؛ ابن عساكر، تهذيب تاريخ، ٦، ٢٩؛ ابن كثير، السيرة النبوية، ١، ١٥٤( اما عبارت فنزل حراء حذف شده است)؛ و ر. ك: ابن عساكر، همان، ٦، ٣٤؛ ابن كثير، همان، ١، ١٦٢؛ السيوطى، الخصائص الكبرى، ٢، ٢٤؛ الذهبى، سير اعلام النبلاء، قاهره، ١٩٦٥، ١، ٨٦، ٩٠.
[٣] . البللاذرى، انساب الاشراف، نسخه خطى، اف. ٨٦٧ ب؛ و ر. ك: ابن سعد، طبقات، بيروت، ١٩٥٧، ج ٣، ص ٣٨١.
[٤] . المنمق، ص ٥٣٢.
[٥] . ابوعبيد، غريب الحديث، حيدرآباد، ١٩٦٥، ٢، ٢١؛ و ر. ك: توضيح تحوّب به نقل از ابوعبيد در لسان العرب، ذيل ريشه" حوب".